<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مدیریت استراتژیک هوشمند</title>
    <link>https://www.bumara.ir/</link>
    <description>مدیریت استراتژیک هوشمند</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Wed, 23 Sep 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Wed, 23 Sep 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>طراحی مدل پیش بینی سرایت بحران های انرژی به بخش های اقتصادی با رویکرد مدل EGRACH</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_245244.html</link>
      <description>بحران های انرژی پس از همه گیری کرونا، تنش های ژئوپلیتیکی، جهش قیمت گاز طبیعی، اختلال زنجیره های عرضه و نااطمینانی سیاستی، به یکی از مهمترین منشأهای نوسان در بخش های اقتصادی تبدیل شده اند. مسئله اصلی این مقاله آن است که آیا می توان با اتکا به الگوی ناهمسانی واریانس نمایی و یک شاخص ترکیبی بحران انرژی، شدت و مسیر سرایت نوسان از بازارهای نفت، گاز، بنزین و سوخت گرمایشی به بخش های اقتصادی را پیش بینی کرد یا خیر. برای پاسخ، داده های روزانه دوره ۲۰۲۰ تا ۹ ژوئن ۲۰۲۶ برای پنج بازار انرژی و دوازده شاخص بخشی قابل معامله گردآوری شد و پس از ساخت شاخص بحران انرژی، یک مدل افزوده ناهمسانی واریانس نمایی با جزء سرایت در معادله واریانس شرطی طراحی و برآورد شد. یافته ها نشان داد که روزهای بحرانی انرژی، میانگین نوسان شرطی بخش های مالی، صنعتی، املاک، مواد پایه، کالاهای مصرفی ضروری و ارتباطات را به طور معنادار افزایش می دهد؛ به گونه ای که افزایش نوسان در روزهای بحرانی برای مالی ۴۴٫۲ درصد، صنعتی ۴۳٫۲ درصد و املاک ۳۹٫۲ درصد برآورد شد. ضریب سرایت بحران در معادله لگاریتم واریانس برای کالاهای مصرفی ضروری، خدمات عمومی، مواد پایه، املاک و فناوری بزرگتر از سایر بخش ها بود و علامت منفی ضریب نامتقارن نیز نشان داد که اخبار بد و شوک های کاهشی، نوسان آینده را بیش از اخبار مثبت تشدید می کنند. دستاورد اصلی مقاله، ارائه یک چارچوب هشدار زودهنگام برای مدیریت راهبردی هوشمند است که می تواند در سطح بنگاه، سرمایه گذار نهادی و سیاستگذار برای اولویت بندی تاب آوری بخشی، بودجه بندی ریسک و سنجش آسیب پذیری زنجیره ارزش به کار رود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه الگوی شایستگی‌های رهبران در مسیر تحقق تحول دیجیتال در صنعت بانکداری با رویکرد پایدار</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_244301.html</link>
      <description>ویژگی و سبک رهبران به‌عنوان یکی از عوامل مهم در تحول دیجیتال و تعهد به پایداری صنایع مالی، نقش اساسی در تصمیمات سازمانی ایفا می‌کند. با وجود اهمیت این مفهوم، تاکنون الگویی برای احصاء شایستگی‌های رهبران در زمینه پایداری و تحول دیجیتال به صورت توامان ارائه نشده است. هدف پژوهش حاضر، شناسایی چنین شایستگی‌های است. این پژوهش از نوع کیفی و مبتنی بر نظریه داده‌بنیاد با رویکرد اشتراوس و کوربین است. جامعه پژوهش شامل خبرگان تحول دیجیتال و مسلط به ارزش‌های پایداری در صنعت مالی ایران بوده و نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند و نظری انجام شد. داده‌ها از طریق 13 مصاحبه نیمه‌ساختاریافته در سال 1403 گردآوری و تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل داده‌ها با استفاده از کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام شد. نتایج پژوهش نشان داد که الگوی شایستگی‌های دیجیتال و پایدار رهبران در صنعت بانکداری ایران به شرح ذیل است: شرایط علی(الزامات تحول دیجیتال در بانکداری، ضرورت پایداری در نظام مالی، تکامل رفتار مشتریان بانکی)، پدیده محوری (شایستگی‌های دیجیتال- فناورانه، شایستگی‌های رهبری پایدار و شایستگی‌های ترکیبی دیجیتال پایداری)، شرایط زمینه‌ای (ساختار دیجیتال بانک، زمینه پایداری بانک و اکوسیستم مالی فناورانه)، شرایط مداخله‌گر (موانع فردی رهبر، محدودیت‌های شغلی و محیطی، محرک‌ها و همکاری‌ها)، راهبردها (رراهبردهای یادگیری و توسعه فردی، راهبردهای مخصوص رهبری، راهبردهای تصمیم‌گیری) و پیامدها(فردی (برای رهبری)، سازمانی (به واسطه رهبری) و اجتماعی-محیطی). این تحقیق دریافت که صنعت بانکداری ایران به عنوان یک صنعت پیشگام در تحول دیجیتال، لازم است که رویکرد پایداری را توامان در نظر گرفته و برای این مهم، نیاز به توسعه شایستگی‌های رهبران خود دارد که بتواند ارزش‌های توسعه پایدار و بانکداری سبز را نیز در مسیر تحول دیجیتال، بدست آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدل شایستگی های فردی و سازمانی موثر بر نوآوری هوشمند</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_234002.html</link>
      <description>هدف پژوهش ارائه مدل شایستگی های فردی و سازمانی موثر بر نوآوری هوشمند بوده است. با توجه به موضوع پژوهش ، از رویکرد کیفی- کمی و از نوع کاربردی بهره گرفته است. حجم نمونه در روش دوم (کیفی) با روش اشباع نظری به دست آمد. جامعه آماری در بخش کمی، کارکنان دانشی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اسلامشهر می‌باشد. در بخش کمی، جامعه آماری تعداد 86 نفر به عنوان نمونه آماری به روش تصادفی طبقه ای نسبی انتخاب شد.برای اطمینان از یافته ها از شیوه کدگذاری ، روایی از روش صوری و سازه‌ای و پایایی بخش کمی از روش آلفای کرونباخ و تجزیه و تحلیل محتوای مصاحبه ها از روش تحلیل محتوا استفاده شده است .سپس محتوای مصاحبه به روش کدگذاری تحلیل می شود.تحلیل داده‌های حاصل از مصاحبه نشان داد که شایستگی‌های فردی در 4 مقوله اصلی با عناوین توسعه مهارتها، توسعه توانایی‌ها،عوامل شخصیتی و عوامل تخصصی و 19 مقوله های فرعی و شایستگی‌های سازمانی در 4 مقوله اصلی با عناوین توسعه مدیریت و رهبری،آمادگی سازمانی،منابع انسانی و جو سازمانی به همراه 21 مقوله های فرعی استخراج گردید. همچنین در بخش کمی با استفاده از آزمون مدل معادلات ساختاری و نرم افزار Smart PLS نسخه شماره دو بررسی و برازش آن تایید گردید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین نقش رهبری کارآفرینانه در ارتقای عملکرد نوآورانه سرمایه‌گذاری خطرپذیر: بررسی نقش میانجی انعطاف‌پذیری استراتژیک</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_244593.html</link>
      <description>در فضای رقابتی و پویای کنونی، سرمایه‌گذاری‌های خطرپذیر برای تداوم فعالیت و دستیابی به رشد پایدار، ناگزیر از بهره‌گیری از شیوه‌های نوین مدیریتی هستند. در این میان، رهبری کارآفرینانه با اتکا بر مؤلفه‌هایی همچون نوآوری، پذیرش ریسک و نگاه آینده‌نگرانه، نقش تعیین‌کننده‌ای در هدایت و جهت‌دهی این نوع سرمایه‌گذاری‌ها ایفا می‌کند.. در این مطالعه به‌بررسی تبیین نقش رهبری کارآفرینانه در ارتقای عملکرد نوآورانه سرمایه‌گذاری خطرپذیر: بررسی نقش میانجی انعطاف‌پذیری استراتژیک بررسی شده است. این پژوهش از لحاظ هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی &amp;amp;ndash; همبستگی است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه شرکت ها و صندوق‌های عضو در انجمن سرمایه‌گذاری خطرپذیر در شهر تهران انتخاب شدند. حداقل حجم نمونه طبق نرم‌افزار جی‌پاور 224 نفر برآورد گردید و مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. در این پژوهش برای گردآوری اطلاعات از پرسشنامه استاندارد استفاده شدهاست. پایایی با استفاده از ضریب امگا مکدونالد مورد بررسی قرار گرفت و روایی صوری و محتوا با نظر استاد راهنما و خبرگان مورد بررسی و تأیید قرار گرفت. همچنین تجزیه وتحلیل داده های به‌دست آمده با استفاده از نرم افزار آماری SPSS و AMOS صورت گرفته است. یافته‌ها نشان می‌دهد که رهبری کارآفرینانه تأثیر مثبت و معناداری بر عملکرد نوآورانه دارد. رهبری کارآفرینانه تأثیر مثبت و معناداری بر انعطاف‌پذیری استراتژیک دارد. انعطافپذیری استراتژیک تأثیر مثبت و معناداری بر عملکرد نوآورانه دارد. همچنین، انعطاف‌پذیری استراتژیک نقش میانجی معناداری در این رابطه ایفا می‌کند؛ به‌عبارت دیگر، رهبران کارآفرین با تقویت ظرفیت‌های تطبیقی و پاسخ‌گویی استراتژیک، زمینه بهبود عملکرد نوآورانه را فراهم می‌سازند. این نتایج می‌تواند راهنمایی عملی برای مدیران شرکت‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر در جهت ارتقاء عملکرد و توسعه مزیت‌های رقابتی در فضای نوآوری‌محور باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی عوامل موثر بر ناترازی مالی و ارائه راه کارهای برون رفت از این وضعیت در صندوق های بازنشستگی</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_243447.html</link>
      <description>چالش های صندوق های بازنشستگی بر اساس ادبیات موضوع بیانگر وجود عوامل مختلف درونی و بیرونی هستند و از آنجاکه مداخلات این عوامل اثرات منفی خود را در بلندمدت نشان می دهند عملا اثربخشی تلاش ها بدون بررسی هم جانبه کمرنگ و بلکه معکوس می شود. در این راستا هدف این مقاله بررسی و شناسایی عوامل و دلایل ایجاد ناترازی مالی در صندوق های بازنشستگی می باشد و عوامل اصلی که موجب ایجاد وضعیت کنونی شده و در آینده صندوق را با بحران روبرو خواهند کرد را مورد مطالعه قرار می دهد. به عبارتی دنبال پاسخ این سوال هستیم که چه باید کرد که با معضلات پیش بینی شده برای صندوق بازنشستگی مواجه نگردیم؟روش تحقیق این مطالعه بر اساس هدف از نوع کاربردی و توسعه ای می باشد. بر اساس نوع روش جمع آوری داده ها روش پژوهش پیشرو به صورت ترکیبی (کیفی و کمی) خواهد بود. روش تحقیق در مرحله اول که کیفی می باشد از نوع تحلیل تم است و در مرحله بعد از طریق روش دلفی راهکارهای برون رفت از مشکل را شناسایی می نمائیم. در مرحله کمی، از روش رتبه بندی عوامل شناسایی شده موثر بر ناترازی صندوق بازنشستگی و همینطور راهکار های برون رفت از این وضعیت در کنار ارائه مدل مفهومی استفاده می شود. به منظور رتبه‌بندی چالش‌های شناسایی شده در صندوق‌های بازنشستگی مبتنی بر نظرات خبرگان حاضر در پژوهش و جهت اطمینان بیشتر از دقت نتایج از سه روش رتبه بندی مختلف و جدید شامل روش تعیین یکپارچه وزن معیارهای هدف (IDOCRIW )، روش مبتنی بر اثرات حذف معیارها (MEREC) و روش CILOS استفاده شده است. قابل ذکر است که کلیه محاسبات این بخش در نرم‌افزار پایتون انجام شده است. در این مطالعه بر اساس روش‌های تحلیل کیفی و کمی به شناسایی و اولویت‌بندی چالش‌های ناترازی مالی صندوق‌های بازنشستگی با تمرکز بر سازمان تأمین اجتماعی پرداخته شده است. نتایج نهایی تحلیل نظرات خبرگان نشان داد به ترتیب چالش‌های &amp;amp;laquo;قوانین نامناسب تعیین دستمزد&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;فساد و عدم شفافیت در منابع و مصارف&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;ضعف حاکمیت شرکتی و نقض استقلال صندوق‌ها&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تورم&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;بنگاهداری صندوق‌های بازنشستگی&amp;amp;raquo;، مهم‌ترین عوامل ناترازی مالی صندوق‌های بازنشستگی در ایران هستند. </description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل پشتیبانی از تصمیم قیمت‌گذاری محصولات شرکت‌های تولید انبوه در شرایط شبه انحصاری با استفاده از روش‌های داده‌کاوی</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_243369.html</link>
      <description>در صنایع تولید انبوه فعال در بازارهای شبه‌انحصاری، نبود داده‌های قیمتی شفاف، نوسانات هزینه‌ها و محدودیت رقابت، فرایند قیمت‌گذاری محصولات را با پیچیدگی‌های جدی مواجه می‌کند. این پژوهش با هدف ارائه یک مدل پشتیبان تصمیم‌گیری قیمت‌گذاری، رویکردی ترکیبی مبتنی بر داده‌کاوی و تحلیل کیفی را به‌کار گرفته است. داده‌های کمّی شامل ۱۳۶٬۵۹۰ رکورد تولیدی از انبار داده شرکت‌های تولید انبوه بوده و در بخش کیفی نیز از مصاحبه با ۱۵ خبره صنعت برای شناسایی ویژگی‌های مؤثر بر قیمت‌گذاری استفاده شده است. در بخش کمّی، پس از تحلیل توصیفی و همبستگی، سه الگوریتم خوشه‌بندی K-Means، DBSCAN و خوشه‌بندی سلسله‌مراتبی ارزیابی شد که K-Means با امتیاز سیلوئت 0.65 بهترین عملکرد را داشته و چهار خوشه متمایز محصول را شناسایی کرد. سپس قواعد انجمنی با استفاده از الگوریتم‌های Apriori و FP-Growth استخراج شد تا الگوهای پنهان میان ویژگی‌های تولید و رفتارهای هزینه‌ای آشکار شود. برای اعتبارسنجی یافته‌ها، مصاحبه‌های تکمیلی با ۱۰ خبره انجام شد که منجر به تأیید خوشه‌ها و انتخاب استراتژی‌های مناسب قیمت‌گذاری شامل ارزش‌محور، نفوذی، سفارشی و مبتنی بر هزینه گردید. در نهایت، مدل جامع پشتیبان تصمیم‌گیری قیمت‌گذاری با اتکا بر ترکیب تحلیل داده‌محور و قضاوت خبرگان تدوین شد. نتایج نشان می‌دهد این رویکرد می‌تواند الگوهای نهفته داده‌های تولیدی را آشکار کرده و مبنایی عملی برای قیمت‌گذاری در شرایط پیچیده و محدودیت رقابتی فراهم سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحى مدل چانه زنى استراتژیک در تامین منابع مالى با استفاده از نظریه داده بنیاد مورد مطالعه: شرکت صنایع پتروشیمى خلیج فارس</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_242860.html</link>
      <description>گسترش وابستگی سازمان‌ها به منابع مالی بیرونی در کنار پیچیده‌تر شدن ساختارهای بازارهای مالی، افزایش نوسانات اقتصادی، محدودیت‌های نهادی و تشدید رقابت میان تأمین‌کنندگان منابع مالی، مسئله چانه‌زنی استراتژیک در تأمین مالی را به یکی از چالش‌های بنیادین در مدیریت مالی و حکمرانی سازمانی تبدیل کرده است. در بسیاری از سازمان‌ها، با وجود دسترسی نسبی به ابزارهای تأمین مالی، همچنان در زمان مذاکره با نهادهای مالی، عدم تقارن اطلاعاتی، ضعف در موقعیت چانه‌زنی و وابستگی به منابع محدود موجب افزایش هزینه سرمایه و کاهش اثربخشی تأمین مالی می‌شود؛ امری که بیانگر نبود یک الگوی یکپارچه و چندلایه برای مدیریت تعاملات مالی و چانه‌زنی در شرایط عدم قطعیت است. بر این اساس، هدف این پژوهش تدوین الگوی چانه‌زنی استراتژیک در تأمین منابع مالی مبتنی بر نظریه داده‌بنیاد در بستر تعاملات پیچیده مالی و نهادی است. این پژوهش با رویکرد کیفی و بر اساس نظریه داده‌بنیاد انجام شد. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته عمیق با 12 نفر از خبرگان حوزه مالی، بانکداری، تأمین مالی شرکتی و مدیریت سرمایه‌گذاری گردآوری گردید. نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند و تا رسیدن به اشباع نظری انجام شد. تحلیل داده‌ها به‌صورت هم‌زمان با گردآوری و در قالب سه مرحله کدگذاری باز، محوری و گزینشی صورت گرفت. در مرحله کدگذاری باز، 235 کد اولیه استخراج شد که در ادامه در قالب 32 مقوله فرعی و 10 مقوله اصلی سازمان‌دهی گردید و نهایتاً منجر به شکل‌گیری مدل پارادایمی پژوهش شد. نوآوری اصلی این پژوهش در بازتعریف چانه‌زنی استراتژیک به‌عنوان یک پدیده صرفاً رفتاری یا مهارتی نیست، بلکه آن را به‌مثابه یک قابلیت راهبردی و چندلایه معرفی می‌کند که در بستر تعامل پویا میان ساختارهای مالی، عدم تقارن اطلاعاتی، شبکه روابط نهادی، سازوکارهای تصمیم‌گیری و شرایط محیطی شکل می‌گیرد. در این نگاه، چانه‌زنی نه یک کنش مقطعی، بلکه یک فرآیند پویا و نظام‌مند است که از هم‌افزایی میان ظرفیت‌های مالی سازمان، کیفیت اطلاعات، قدرت شبکه‌ای و مهارت‌های مدیریتی پدید می‌آید و در شرایط عدم قطعیت، امکان بهینه‌سازی منابع و کاهش هزینه تأمین مالی را فراهم می‌سازد. یافته‌ها نشان داد که چانه‌زنی استراتژیک نتیجه هم‌گرایی نیازهای سرمایه‌گذاری، ساختار مالی سازمان، شرایط بازارهای مالی، شفافیت اطلاعاتی، اعتماد میان طرفین، مهارت‌های مدیریتی و راهبردهای مذاکره‌ای است و پیامد آن کاهش هزینه تأمین مالی، افزایش دسترسی به منابع مالی، بهبود عملکرد مالی، ارتقای مزیت رقابتی و افزایش پایداری مالی سازمان می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربست هوش‌مصنوعی در مدیریت و بازتعریف پارادایم‌های نُوین معماری اجتماعی</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_242880.html</link>
      <description>هوش‌مصنوعی به‌عنوان یکی از پیش‌ران‌های اصلی تحول در هزارۀ سوم، علاوه‌بر ابزارهای مدیریتی، بنیان‌های تعاملات انسانی و ساختارهای اجتماعی را نیز دستخوش بازتعریف بنیادین کرده است. معماری اجتماعی شهرها شبکه‌ای پیچیده از روابط، تحت‌تأثیر الگوریتم‌ها و داده‌کاوی، در حال گذار به پارادایم‌های نُوینی است ‌که مدیریت سنتی را با چالش‌های جدی مواجه می‌سازد. هدف این پژوهش، واکاوی مسئله و شناسایی مضامین کلیدی مرتبط ‌با بازآفرینی بافتار روابط جمعی است. ‌تحقیق با رویکرد کیفی و با استفاده از روش تحلیل محتوا انجام شده است. مشارکت‌کنندگان مطالعه از میان متخصصان ارشد مدیریت‌شهری و نخبگان دانشگاهی کلان‌شهر تهران به‌صورت برگزیده انتخاب شدند که ۲۰ نفر از آنان به‌روش نمونه‌گیری هدفمند مورد مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته قرار گرفتند. یافته‌ها نشان داد که ظرفیت‌های بازتعریف معماری اجتماعی در عصر هوش‌مصنوعی، در قالب مضمون &amp;amp;laquo;بازمهندسی ساختارهای جمعی&amp;amp;raquo;، متبلور می‌شود که مؤلفه‌هایی همچون حکمرانی داده‌محور و شفاف، طراحی الگوریتمیک و پارامتریک، مدیریت کالبدی و زیرساختی و پویایی رفتار محیطی و توسعۀ پایدار، را دربر می‌گیرد. در مقابل، چالش‌های این گذار در ذیلِ مضمون &amp;amp;laquo;پارادایم تکنوکراتیک زیست‌بوم اجتماعی&amp;amp;raquo;، شناسایی شدند که سوگیری‌های نظام‌مند الگوریتمیک، تهدید عاملیت انسانی در تصمیم‌گیری و پارادوکس حریم‌خصوصی، از مهمترین ابعاد آن به‌شمار می‌روند. نتایج این تبیین با ارائۀ تصویری دیالکتیک از فرصت‌ها و تهدیدها، بستری تئوریک برای سیاست‌گذاران فراهم می‌سازد تا به بازتعریف اخلاق‌مدار معماری اجتماعی در عصر دیجیتال مبادرت ورزند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین و ارائه مدل برندسازی شخصی در فضای مجازی</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_243363.html</link>
      <description>هدف: هدف این پژوهش تدوین و ارائه مدل برندسازی شخصی در فضای مجازی و شناسایی عوامل مؤثر بر آن در بستر شبکه‌های اجتماعی است.روش: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت در زمره پژوهش‌های آمیخته (اکتشافی&amp;amp;ndash;توصیفی) قرار می‌گیرد. داده‌های پژوهش در بخش کیفی از طریق مصاحبه با اساتید، کارشناسان و خبرگان حوزه بازاریابی، برندینگ و متخصصان شبکه‌های اجتماعی و در بخش کمی از طریق پرسشنامه با مقیاس پنج‌گزینه‌ای لیکرت جمع‌آوری شد. نمونه‌گیری در بخش کیفی به‌صورت هدفمند تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از آمار توصیفی و استنباطی با استفاده از نرم‌افزار SPSS نسخه 24 و مدل‌یابی معادلات ساختاری با نرم‌افزار Smart PLS استفاده شد.یافته‌ها: نتایج پژوهش نشان داد مدل برندسازی شخصی در فضای مجازی از دو بعد اصلی عوامل فردی و عوامل محیطی تشکیل شده است. عوامل فردی شامل شناسایی خود و ارزش‌های فردی در فضای مجازی، شخصیت متمایز و کاریزماتیک آنلاین، نحوه توصیف خود در شبکه‌های اجتماعی، توسعه دانش دیجیتال، استقامت و اصالت در فضای مجازی است. همچنین عوامل محیطی شامل ایجاد اعتماد در فضای مجازی، جذب فرصت‌های دیجیتال و توجه به محیط آنلاین می‌باشد.نتیجه: بر اساس یافته‌ها، برندسازی شخصی در فضای مجازی پدیده‌ای چندبعدی است که هم به ویژگی‌های فردی و هم به شرایط و تعاملات محیط آنلاین وابسته است. تقویت مهارت‌های فردی در کنار مدیریت تعاملات و فرصت‌های محیط دیجیتال می‌تواند به شکل‌گیری و توسعه برند شخصی موفق در فضای مجازی منجر شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تاثیر شایستگی های دیجیتال و خودرهبری بررفتارکاری نوآورانه کارکنان (مورد مطالعه کارمندان وزارت امورخارجه در ایران)</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_244209.html</link>
      <description>در عصر تحولات فناورانه، ارتقای رفتار کاری نوآورانه در وزارت امور خارجه برای پاسخگویی به چالش‌های دیپلماتیک ضروری است. در این راستا، تقویت &amp;amp;laquo;شایستگی دیجیتال&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;خودرهبری&amp;amp;raquo; کارکنان به عنوان عوامل کلیدی برای بقا و تحول سازمانی اهمیت حیاتی دارد. پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر شایستگی دیجیتال و خودرهبری بر رفتار کاری نوآورانه کارکنان وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران انجام شده است. روش تحقیق از نظر هدف، کاربردی و از حیث روش جمع‌آوری داده‌ها، توصیفی-پیمایشی و کمّی است. جامعه آماری تحقیق را کارکنان اداری وزارت امور خارجه تشکیل دادند که نمونه آماری به روش تصادفی ساده انتخاب شد. ابزار جمع‌آوری داده‌ها پرسشنامه استاندارد بود که روایی و پایایی آن بر اساس روش‌های علمی تأیید گردید. تجزیه و تحلیل داده‌ها با بهره‌گیری از مدل‌سازی معادلات ساختاری(SEM) و نرم‌افزار SmartPLS انجام شد. یافته‌ها نشان داد شایستگی دیجیتال و خودرهبری هر دو تأثیر مثبت و معناداری بر رفتار کاری نوآورانه دارند. این نتایج با اغلب پژوهش‌های داخلی و خارجی همسو بوده و بیانگر اهمیت سرمایه‌گذاری در توسعه مهارت‌های دیجیتال و برنامه‌های توانمندسازی فردی برای ارتقای نوآوری در محیط‌های اداری دولتی است. در پایان، پیشنهادهای کاربردی برای مدیران بخش دولتی و توصیه‌هایی برای پژوهش‌های آتی در زمینه منابع انسانی و تحول دیجیتال ارائه گردیده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اندیشه‌های امام خمینی(ره) در رابطه با مدیریت ارزش در آموزش و پرورش</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_197348.html</link>
      <description>این مقاله به بررسی اندیشه‌های امام خمینی(ره) در خصوص مدیریت ارزش در نظام آموزش و پرورش می‌پردازد. امام خمینی(ره) به عنوان بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران، نقش بسزایی در شکل‌دهی به نظام تربیتی و آموزشی کشور ایفا کرده است. وی با تاکید بر ارزش‌های اسلامی و انسانی، اصولی را برای مدیریت و هدایت آموزش و پرورش ارائه داده است که بر تربیت افراد متعهد، بااخلاق و مسئولیت‌پذیر متمرکز است. در این مطالعه، با استفاده از روش‌های تحلیلی و توصیفی، مفاهیم کلیدی و محورهای اصلی دیدگاه‌های امام خمینی(ره) در زمینه مدیریت ارزش‌ها در آموزش و پرورش بررسی می‌شود. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که امام خمینی(ره) بر اهمیت تربیت دینی، تقویت هویت ملی و فرهنگی، و ایجاد محیط‌های آموزشی پویا و اخلاق‌محور تاکید داشته و مدیریت صحیح و ارزش‌محور را ابزار اساسی برای تحقق این اهداف می‌داند. این مقاله به معلمان، مدیران و سیاست‌گذاران آموزشی کمک می‌کند تا با بهره‌گیری از اندیشه‌های امام خمینی(ره)، به بهبود کیفیت و اثربخشی نظام آموزش و پرورش بپردازند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کشف ابعاد فرهنگ بانکداری سالم در نظام بانکی ایران: یک مطالعه کیفی مبتنی بر تحلیل مضمون</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_244408.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف کشف و شناسایی ابعاد، مؤلفه‌ها و شاخص‌های فرهنگ بانکداری سالم در نظام بانکی ایران و ارائه یک مدل مفهومی کیفی انجام شده است.روش: این مطالعه با رویکرد کیفی و با استفاده از روش تحلیل مضمون (تماتیک) انجام شد. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته عمیق با ۱۰ نفر از خبرگان شامل اعضای هیئت علمی دانشگاه‌ها در حوزه مدیریت فرهنگی و بانکی، مدیران ارشد بانک‌های دولتی و خصوصی و کارشناسان نظارت بانکی گردآوری گردید. مشارکت‌کنندگان به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. تحلیل داده‌ها در شش مرحله (آشنایی با داده‌ها، تولید کدهای اولیه، جستجوی مضامین، بازبینی مضامین، تعریف و نام‌گذاری مضامین و تهیه گزارش) انجام گرفت.یافته‌ها: در نتیجه تحلیل داده‌ها، ۳۳۳ کد اولیه، ۱۰ مضمون پایه (شامل اخلاق‌مداری، شفافیت و پاسخگویی، نظارت و کنترل، عدالت سازمانی، آموزش و توسعه اخلاقی، مسئولیت‌پذیری اجتماعی، مدیریت اخلاق‌محور، فرهنگ سازمانی متعهد، مشتری‌محوری و قانون‌مداری) و ۵ مضمون سازمان‌دهنده (اخلاق حرفه‌ای، فرهنگ سازمانی، معنویت سازمانی، رهبری، و حکمرانی و نظارت بانکی) استخراج گردید. در نهایت، مضمون فراگیر &amp;amp;laquo;مدل جامع فرهنگ بانکداری سالم در نظام بانکی ایران&amp;amp;raquo; تبیین شد.نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که فرهنگ بانکداری سالم پدیده‌ای چندبعدی و متأثر از تعامل همزمان عوامل اخلاقی، مدیریتی، سازمانی، معنوی و نظارتی است. مدل ارائه شده می‌تواند به عنوان چارچوبی نظری و کاربردی برای سیاست‌گذاران، مدیران بانکی و نهادهای نظارتی در جهت طراحی راهبردهای ارتقای سلامت و کارآمدی نظام بانکی مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تعاریف و مفاهیم بازاریابی دین و چالش های آن در عصر دیجیتال</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_197588.html</link>
      <description>هدف این پژوهش بررسی تعاریف و مفاهیم بازاریابی دین و چالش‌های آن در عصر دیجیتال می‌باشد، بازاریابی دین، به عنوان یک حوزه مطالعاتی نوظهور، تلاش می‌کند تا اصول و تکنیک‌های بازاریابی را در سرویس دینی و مذهبی به کار گیرد. این مفهوم در دنیای دیجیتال به چالش‌های جدیدی بر می‌خورد. یکی از چالش‌های اصلی، تعامل با جامعه آنلاین است. رسانه‌های اجتماعی، وب‌سایت‌ها و پلتفرم‌های دیجیتال فرصت‌های جدیدی برای ارتباط با اعضای جامعه فراهم می‌کنند، اما همچنین می‌توانند به سرعت بحران‌های ارتباطی را ایجاد کنند. در عصر دیجیتال، مدیریت امنیت و حریم خصوصی اطلاعات از اهمیت بالایی برخوردار است، زیرا نقض حریم خصوصی می‌تواند به افزایش اعتماد عمومی و اعتقاد به برنامه‌ها و سازمان‌های دینی آسیب برساند. همچنین، مقیاس‌پذیری بازاریابی دینی در دنیای دیجیتال یک چالش مهم است؛ زیرا نیاز به حضور مداوم در فضای آنلاین و ارتباط مستمر با مخاطبین را افزایش می‌دهد. به‌طور کلی، بازاریابی دینی در عصر دیجیتال نیازمند تعادل بین بهره‌وری فناوری و ارزش‌های مذهبی است تا بتواند به بهترین شکل ممکن خدمات خود را ارائه دهد و از اعتماد جامعه برخوردار باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین مدل ساختاری قابلیت‌های پویا با رویکرد بهبود نیروی انسانی</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_244473.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف تدوین مدل ساختاری قابلیت‌های پویا با رویکرد بهبود نیروی انسانی انجام شده است. روش پژوهش از نوع کیفی- می‌باشد و برای جمع آوری اطلاعات از روش مصاحبه مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شده است. از آنجایی که پژوهش به ارائه الگوی نظری می‌پردازد، از نوع پژوهش بنیادی به شمار می‌آید و با توجه به هدف که کشف الگوی نظری تحقیق است، از نوع اکتشافی می باشد. جامعه آماری پژوهش خبرگان سازمان آمار و سیستمهای جغرافیایی عراق می‌باشند که به روش نمونه‌گیری هدفمند تا رسیدن به حد اشباع نظری انتخاب شده اند. در این پژوهش برای جمع آوری اطلاعات با 15 نفر از متخصصان مصاحبه بعمل آمد. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از روش کیفی تحلیل مضمون استفاده شد. مطابق نتایج عوامل مؤثر بر مدل عبارتند از؛ حس محیط و آینده نگری، شناسایی و توسعه مهارت ها، مدیریت تغییر و انعطاف پذیری سازمانی، فرهنگ یادگیری و انگیزه کارکنان، ارزیابی و اثربخشی آموزش، نوآوری و ارزش آفرینی سازمانی. در مدل ارائه‌شده، عوامل ساختاری قابلیت‌های پویا شامل سازوکارهایی است که سازمان را در رصد و تحلیل محیط، شناسایی شکاف‌های مهارتی و برنامه‌ریزی توسعه مهارت‌ها توانمند می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر فرهنگ سازمانی و هوش هیجانی بر رهبری مؤثر و خلاقیت دانشگاه آزاد اسلامی</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_197730.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف تاثیر فرهنگ سازمانی و هوش هیجانی بر رهبری مؤثر و خلاقیت نگارش شده است، در دنیای امروز، خلاقیت و نوآوری به عنوان عوامل کلیدی موفقیت سازمان‌ها و نهادهای آموزشی شناخته می‌شوند. این پژوهش به بررسی تاثیر فرهنگ سازمانی و هوش هیجانی بر رهبری مؤثر و خلاقیت در دانشگاه آزاد اسلامی می‌پردازد. فرهنگ سازمانی شامل مجموعه‌ای از ارزش‌ها، باورها و رفتارهای مشترک است که بر نحوه عملکرد اعضای سازمان تأثیر می‌گذارد. هوش هیجانی، توانایی شناخت، درک و مدیریت هیجانات خود و دیگران است که نقش مهمی در تعاملات اجتماعی و حرفه‌ای دارد. روش پژوهش حاضر توصیفی-تحلیلی می باشد، در این مطالعه، ابتدا مفاهیم و مولفه‌های اصلی فرهنگ سازمانی و هوش هیجانی بررسی می‌شوند. سپس، تأثیر این عوامل بر رهبری مؤثر که به معنای توانایی هدایت و مدیریت بهینه منابع انسانی و مالی است، مورد تحلیل قرار می‌گیرد. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که وجود یک فرهنگ سازمانی حمایت‌گر و همچنین سطوح بالای هوش هیجانی در رهبران، می‌تواند منجر به افزایش خلاقیت و نوآوری در دانشگاه آزاد اسلامی شود.این تحقیق به مدیران و رهبران دانشگاه‌ها توصیه می‌کند تا با تقویت فرهنگ سازمانی مثبت و ارتقاء هوش هیجانی خود، زمینه‌های لازم برای رشد و توسعه خلاقیت را فراهم کنند. به طور کلی، این مطالعه اهمیت ترکیبی از فرهنگ سازمانی و هوش هیجانی در دستیابی به رهبری مؤثر و افزایش خلاقیت را برجسته می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدل انعطاف پذیری منابع انسانی در صنعت بانکداری به روش تحلیل مضمون</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_244962.html</link>
      <description>با توجه به تغییرات سریع محیطی، تحول دیجیتال و افزایش رقابت در نظام بانکی، شناسایی ابعاد مختلف انعطاف‌پذیری شغلی کارکنان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است ازاین‌رو هدف ارائه مدل انعطاف پذیری منابع انسانی در صنعت بانکداری است. پژوهش حاضر با رویکردی کیفی و از نظر هدف جزو پژوهش‌های کاربردی و با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام شد. خبرگان شامل اساتید هیئت‌علمی مدیریت دولتی و همچنین مدیران بانکی بودند و همچنین مصاحبه شوندگان شامل، 15 نفر که به روش نمونه‌گیری گلوله برفی تا رسیدن به سطح اشباع نظری انتخاب شدند. داده ها با استفاده از مصاحبه نیمه ساختاریافته گردآوری شد. برای اطمینان از روایی و پایایی ، یافته‌ها به تایید مصاحبه‌ ‌شوندگان رسید. به منظور تحلیل داده‌ها نیز از روش براون و کلارک با نرم افزار تحلیل داده های کیفی مکس کیودآ انجام گردید.یافته ها حاصل از تحلیل مصاحبه شامل 150 کد باز ، 16 مضمون پایه ، 8 مضمون سازمان دهنده و 1 مضمون فراگیر شناسایی شدند. که شامل &amp;amp;laquo;انعطاف‌پذیری شایستگی حرفه‌ای&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;انعطاف‌پذیری رفتاری&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;انعطاف‌پذیری مهارتی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;انعطاف‌پذیری دانشی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;انعطاف‌پذیری ارتباطی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;انعطاف‌پذیری وظیفه‌ای&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;انعطاف‌پذیری زمانی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;انعطاف‌پذیری ساختاری&amp;amp;ndash;فرهنگی&amp;amp;raquo; است.این مدل ارائه‌شده در نهایت، می‌توان نتیجه گرفت که ارتقای انعطاف‌پذیری منابع انسانی، نقش تعیین‌کننده‌ای در بهبود عملکرد سازمانی، افزایش بهره‌وری و ارتقای کیفیت خدمات بانکی ایفا می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تاثیر تجربه نام تجاری بر رشد و یادگیری سازمان با نقش میانجی سرآمدی برند در خرید آنلاین در فروشگاه اینترنتی روبان</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_212661.html</link>
      <description>چکیدهیکی از موضوعاتی که امروزه از دیدگاه مدیران اهمیت بسیار زیادی دارد وفاداری مشتریان است. یک مشتری وفادار علاوه بر آنکه بارها و بارها جهت خرید محصولات و یا استفاده از خدمات به سازمان مورد علاقه خویش رجوع می‌کند، به عنوان یک عامل مضاعف در زمینه تبلیغ محصولات و خدمات سازمان، از طریق توصیه و سفارش به خویشاوندان، دوستان و یا سایر مردم، نقشی حائز اهمیت در ارتقای میزان سودآوری و بهبود تصویر سازمان در ذهن مشتریان بالقوه ایفا می‌نماید. در تحقیق حاضر به بررسی تاثیر تجربه نام تجاری بر رشد و یادگیری سازمان با نقش میانجی سرآمدی برند در خرید آنلاین در فروشگاه اینترنتی روبان پرداخته شده است. تحقیق حاضر از نظر هدف، کاربردی واز منظر روش، توصیفی-پیمایشی میباشد. تعداد نمونه، 217 نفر از کلیه پرسنل فروشگاه اینترنتی روبان در شهر تهران که به صورت تصادفی ساده و براساس فرمول کوکران انتخاب شد که با استفاده از آزمون کلومروف اسمیرینوف، تحلیل عاملی و معادلات ساختاری لیزرل و آزمون سوبل به بررسی تاثیر بین فرضیه ها پرداخته شد.نتایج تحقیقات نشان می دهد که با توجه به جدول ضرایب غیراستاندارد می‌توان گفت که تمامی فرضیات در سطح 99% اطمینان مورد تایید قرار میگیرند و تاثیر تجربه نام تجاری بر رشد و یادگیری سازمان با نقش میانجی سرآمدی برند در خرید آنلاین در فروشگاه اینترنتی روبان تایید شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی چارچوب مفهومی افشاگری سازمانی به منظور کاهش فساد اداری</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_245259.html</link>
      <description>فساد اداری یکی از مهم‌ترین موانع تحقق حکمرانی خوب، شفافیت و پاسخگویی در سازمان‌های دولتی محسوب می‌شود. در این زمینه، افشای تخلفات سازمانی، به عنوان یک مکانیزم مؤثر برای شناسایی، گزارش و پیشگیری از سوء رفتارها، نقشی مهمی در ارتقای سلامت نظام اداری ایفا می‌کند. هدف از مطالعه حاضر، طراحی یک چارچوب مفهومی برای افشاگری سازمانی به منظور کاهش فساد اداری است. از نظر هدف، این پژوهش کاربردی-توسعه‌ای و از نظر رویکرد، کیفی است. داده‌ها از طریق مرور نظام‌مند ادبیات بر اساس دستورالعمل‌های PRISMA و با استفاده از روش فراترکیب سندلوسکی و باروسو (۲۰۰۷) جمع‌آوری و تحلیل شدند. جامعه آماری پژوهش شامل مقالات علمی فارسی و انگلیسی منتشرشده بین سال‌های ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۵ (۱۳۹۵ تا ۱۴۰۴) در زمینه افشاگری سازمانی و فساد اداری بود. پس از جستجوی سیستماتیک در پایگاه‌های علمی معتبر و اعمال معیارهای ورود و خروج، 28 مطالعه برای تحلیل نهایی انتخاب شدند. فرآیند کدگذاری و تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA انجام شد. اعتبار یافته‌ها از طریق ارزیابی متخصصان تأیید و پایایی کدگذاری نیز با استفاده از ضریب کاپا کوهن (۰.۸۵) تعیین گردید. یافته‌ها به شناسایی هفت مؤلفه اصلی منجر شد که شامل محرک‌های افشای سازمانی شامل ابعاد انگیزشی-روان‌شناختی، ساختاری-نهادی و فرهنگی-ارزشی؛ تسهیل‌کننده‌های افشاگری؛ بازدارنده‌های افشاگری؛ قصد افشاگری؛ و پیامدهای سازمانی افشاگری است. یافته‌ها نشان می‌دهند که افشاگری سازمانی پدیده‌ای چندسطحی است که تحت تأثیر عوامل فردی، سازمانی و محیطی قرار دارد. چارچوب پیشنهادی با شفاف‌سازی روابط بین محرک‌ها، تسهیل‌کننده‌ها، موانع، قصد افشا و پیامدهای سازمانی، زمینه‌ای برای طراحی سیاست‌های ضد فساد، توسعه مکانیزم‌های حمایت از افشاگران و ترویج حکمرانی شایسته در سازمان‌های بخش دولتی فراهم آورده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و تحلیل پیشران‌های مؤثر در طراحی مدل آینده برندسازی دیجیتال در صنعت خدمات بیمه با تمرکز بر فناوری هوش‌مصنوعی</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_223260.html</link>
      <description>صنعت بیمه، با توجه به تغییرات سریع در فناوری‌ها و خصوصاً ظهور هوش مصنوعی، نیازمند رویکردهای نوین در برندسازی است. برندسازی دیجیتال به عنوان یک ابزار مؤثر در جذب و حفظ مشتریان، به طور خاص در صنعت خدمات بیمه می‌تواند نقش بسزایی ایفا کند. این تحقیق با هدف شناسایی و تحلیل پیشران‌های مؤثر در طراحی مدل آینده برندسازی دیجیتال در صنعت خدمات بیمه با تمرکز بر فناوری هوشمصنوعی انجام شده است. اهداف این مطالعه شامل ارائه دیدگاه‌های مبتنی بر داده‌ها برای بهینه‌سازی فرآیندهای برندسازی و توسعه محصولات دیجیتال در این صنعت است. پژوهش حاضر از نوع کاربردی با رویکرد پسااثباتی بوده و به کمک روش‌های دلفی فازی برای غربالگری عوامل و روش مارکوس برای اولویت‌بندی آن‌ها، انجام شده است. داده‌ها از طریق مصاحبه با مدیران ارشد صنایع بیمه و مرور پیشینه گردآوری شد. ابتدا ۲۲ عامل شناسایی شد که پس از غربالگری با استفاده از روش دلفی فازی، ۹ عامل نهایی انتخاب گردید. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که از میان این پیشران‌ها، توسعه و دسترسی به داده‌ها، شخصی‌سازی خدمات، و توانمندی‌های تحلیلی در زمان واقعی به‌عنوان مهم‌ترین و اولویت‌دارترین گزینه‌ها شناسایی شدند. یافته‌ها نشان‌دهنده اهمیت سرمایه‌گذاری در فناوری‌های نوین و استراتژی‌های مبتنی بر داده برای بهبود تجربه مشتری و واکنش سریع به تغییرات بازار هستند. تحقیق حاضر به شناسایی و اولویت‌بندی عوامل مؤثر بر برندسازی دیجیتال در صنعت بیمه با تمرکز بر هوش مصنوعی پرداخته است. با توجه به یافته‌ها، پیشنهاد می‌شود که شرکت‌های بیمه به تحولات فناورانه و نیازهای متغیر مشتریان توجه داشته و از ابزارهای دیجیتال و هوش مصنوعی به عنوان راهکارهایی کلیدی برای افزایش اثربخشی برند و رضایت مشتریان استفاده کنند. نوآوری این پژوهش در ترکیب روش‌های دلفی فازی و مارکوس برای شناسایی و اولویت‌بندی پیشران‌های برندسازی دیجیتال در صنعت بیمه با تمرکز بر هوش مصنوعی است. این رویکرد امکان تحلیل دقیق‌تر عوامل کلیدی را فراهم می‌کند و به شرکت‌های بیمه کمک می‌نماید تا استراتژی‌های مبتنی بر داده و فناوری‌های نوین را به‌صورت هدفمند پیاده‌سازی کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نگاشت علمی و ساختاردهی هوشمند مطالعات فرهنگ سازمانی اخلاق‌مدار با رویکرد علم‌سنجی</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_245599.html</link>
      <description>مطالعات فرهنگ سازمانی اخلاق‌مدار در دو دهه اخیر کانون‌ گفتمان محققان حوزه مدیریت دولتی، حکمرانی و رفتار سازمانی بوده است، با این حال فقدان مطالعه جامعی که ساختار فکری، روندهای تحول موضوعی و جریان‌های نوظهور این حوزه را آشکار سازد، احساس می‌شود. پژوهش حاضر با هدف نگاشت علمی و ساختاردهی هوشمند مطالعات حوزه فرهنگ سازمانی اخلاق‌مدار با رویکرد علم‌سنجی انجام شده است. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از حیث روش، یک مطالعه علم‌سنجی مبتنی بر مرور نظام‌مند ادبیات است. جامعه آماری مقالات نمایه شده بین المللی بوده و نمونه مورد مطالعه شامل ۳۱۱ مقاله نمایه‌شده در پایگاه اسکوپوس در بازه زمانی ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۶ است. برای تحلیل داده‌ها از نرم‌افزارهای ویوس ویور و بیبلوشاینی و تکنیک‌های تحلیل هم‌رخدادی کلیدواژه‌ها، نقشه موضوعی و تحلیل استنادی استفاده شد. یافته‌ها نشان می دهد روند تولیدات علمی این حوزه رشد تصاعدی داشته و اوج انتشارات در سال ۲۰۲۵ ثبت شده است. ایالات متحده، انگلستان و اسپانیا بیشترین سهم را در تولید دانش این حوزه داشته‌اند. تحلیل شبکه هم‌واژگانی چهار خوشه اصلی را آشکار ساخت: 1-فرهنگ اخلاقی با محوریت رهبری اخلاقی و عدالت سازمانی، 2-بخش عمومی و فساد با تأکید بر پاسخگویی و شفافیت، 3-تصمیم‌گیری اخلاقی و رفتار غیراخلاقی و 4-اخلاق کسب‌وکار و مسئولیت اجتماعی. نقشه مضامین نشان داد که هوش مصنوعی و زیرساخت اخلاقی به عنوان مضامین پیشران، جبهه‌های پژوهشی آینده را ترسیم می‌کنند. نتایج نشان می‌دهد این حوزه از تمرکز صرف بر مباحث هنجاری فاصله گرفته و به سمت مطالعات میان‌رشته‌ای در قلمروهای حکمرانی دیجیتال و پایداری حرکت کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل سنجش کیفیت خدمات دولت الکترونیک در سازمان های دولتی ایران</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_245601.html</link>
      <description>هدف این پژوهش شناسایی ابعاد و مؤلفه‌های مؤثر بر کیفیت خدمات دولت الکترونیک در سازمان‌های دولتی ایران با مطالعه‌ی موردی سازمان ثبت احوال کشور است. انتخاب این سازمان به دلیل نقش بنیادی آن در تحقق دولت الکترونیک، گستردگی تعاملاتش با شهروندان و برخورداری از پایگاه داده‌های ملی هویتی است که آن را به یکی از ارکان اصلی حکمرانی داده‌محور در کشور تبدیل کرده است.پژوهش حاضر از نوع کیفی بوده و با بهره‌گیری از رویکرد تحلیل تم (Thematic Analysis) و راهنمای شش‌مرحله‌ای براون و کلارک (2006) انجام گرفته است. در این فرایند، ابتدا مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با 20 نفر از خبرگان و کارشناسان فناوری اطلاعات سازمان ثبت احوال کشور صورت گرفت. سپس داده‌ها در چند مرحله کدگذاری (باز، گزینشی و محوری) و تم‌های اصلی و فرعی استخراج شدند. بررسی روایی از طریق بازبینی همکاران و پایایی با روش باز‌آزمون انجام گرفت تا از دقت و ثبات نتایج اطمینان حاصل شود.یافته‌ها نشان داد که کیفیت خدمات دولت الکترونیک تحت تأثیر عواملی چون سهولت استفاده، اعتماد، پاسخگویی، تعامل‌پذیری و به‌روز بودن فناوری قرار دارد. این نتایج افزون بر غنای علمی، دارای کاربردهای سیاستی مهمی نیز هستند؛ از جمله تدوین چارچوب‌های استاندارد برای سنجش کیفیت خدمات دستگاه‌های دولتی، طراحی سامانه‌های هوشمند کاربرمحور و تقویت زیرساخت‌های اعتماد دیجیتال. توجه به این عوامل می‌تواند موجب افزایش اعتماد عمومی و کارایی سازمانی در نظام اداری ایران گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>راهبردهای نوین توسعه منابع انسانی در کسب و کارهای مجازی با محوریت هوش مصنوعی</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_229454.html</link>
      <description>در عصر دیجیتال، کسب‌وکارهای مجازی به‌عنوان یکی از ارکان اصلی اقتصاد جهانی مطرح شده‌اند و نقش منابع انسانی در این کسب‌وکارها دستخوش تحولات اساسی شده است. با ظهور فناوری‌های نوین، به‌ویژه هوش مصنوعی، شیوه‌های سنتی توسعه منابع انسانی نیازمند بازنگری و ارائه الگوهای جدیدی است که بتواند همگام با تحولات فناورانه، کارایی و اثربخشی نیروی انسانی را ارتقا دهد .لذا، پژوهش حاضر با هدف ارائه الگوی توسعه منابع انسانی در کسب و کارهای مجازی با تاکید بر هوش مصنوعی انجام شده است. روش پژوهش کیفی است. مشارکت کنندگان بخش کیفی خبرگان تعداد 16 نفر تا رسیدن به حد اشباع نظری انتخاب شد که شامل مدیران منابع انسانی کسب و کارهای مجازی و اساتید و خبرگان دارای سابقه کاری کافی در بخش توسعه منابع انسانی هستند. که به‌روش نمونه‌گیری غیراحتمالی هدفمند انتخاب شدند. جهت شناسایی مولفه‌های الگو، از روش کیفی و مصاحبه‌های نیمه ساختاریافته از تحلیل مضمون و از نرم‌افزار مکس‌کیودا 2020 استفاده شده است. در نهایت جهت برازش الگوی طراحی‌شده در بخش کیفی، از روش کمی با رویکرد مدلسازی معادلات ساختاری با نرم‌افزار PLS4 بهره گرفته شد. نهایت، یافته‌های بخش کیفی 10 مضمون سازمان دهنده، عوامل فناورانه، عوامل فردی و انگیزشی، عوامل سازمانی، عوامل خارجی، عوامل قانونی، عوامل اخلاقی، عوامل اقتصادی، عوامل فرهنگی، عوامل فرآیندی، عوامل استراتژیک شناسایی شد. در نتیجه، تلفیق هوشمندانه فناوری‌های پیشرفته با ملاحظات انسانی و الزامات سازمانی شرط ضروری موفقیت در عصر دیجیتال است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آینده‌پژوهی سیاستگذاری رسانه‌‌های نوین کشور بر اساس دیدگاه خبرگان این حوزه</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_245987.html</link>
      <description>هدف اصلی پژوهش حاضر، آینده‌پژوهی سیاستگذاری رسانه‌های نوین کشور بر اساس دیدگاه خبرگان بود. این پژوهش با رویکرد آمیخته (کمی&amp;amp;ndash;کیفی) و با هدف بررسی وضعیت سیاست‌گذاری رسانه‌های نوین در ایران انجام شده است. داده‌ها از طریق پرسشنامه‌های دو مرحله‌ای، مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با خبرگان و جلسات هم‌اندیشی گردآوری شدند. در بخش کیفی، داده‌ها با روش تحلیل مضمون و در بخش کمی با استفاده از تحلیل‌های آماری مورد بررسی قرار گرفتند. جامعه پژوهش شامل خبرگان حوزه سیاست‌گذاری رسانه، ارتباطات و فضای مجازی بود که به شیوه هدفمند انتخاب شدند. در نهایت، یافته‌ها با تلفیق نتایج کمی و کیفی برای ارائه تصویری جامع و آینده‌نگر از نظام سیاست‌گذاری رسانه‌های نوین تحلیل شد. نتایج پژوهش نشان داد که سیاستگذاری رسانه‌های نوین در ایران با مجموعه‌ای از چالش‌های ساختاری، نهادی و رویکردی مواجه است که مانع از شکل‌گیری یک نظام سیاستگذاری منسجم، آینده‌نگر و توسعه‌محور شده است. تحلیل دیدگاه‌های خبرگان بیانگر آن است که رویکرد غالب در سیاستگذاری رسانه‌ای، عمدتاً واکنشی و کنترلی است و کمتر بر ابعاد نوآوری، توسعه ظرفیت‌های رسانه‌ای و تحلیل روندهای آینده فناوری و مصرف رسانه‌ای تمرکز دارد. این امر تا حد زیادی ناشی از تعدد و پراکندگی نهادهای سیاستگذار، نبود هماهنگی بین‌بخشی، تداخل مأموریت‌ها و فقدان چارچوب‌های سیاستی مبتنی بر داده و شواهد است.یافته‌ها نشان داد که تمرکز بیش از حد بر تنظیم‌گری و نظارت، موجب ظهور موازی‌کاری میان نهادهایی همچون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ساترا و مرکز ملی فضای مجازی شده و فرایند تصمیم‌گیری را با پیچیدگی اداری، ابهام مقررات و کاهش کارآمدی مواجه کرده است. در مقابل، حوزه‌هایی نظیر توسعه بازار محتوا، حمایت از نوآوری و کارآفرینی فرهنگی، ارتقای سواد رسانه‌ای، حکمرانی داده و آینده‌پژوهی رسانه‌ای کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند و این عدم توازن موجب تضعیف کارکردهای توسعه‌ای و کاهش رقابت‌پذیری در حوزه رسانه‌های نوین شده است. همچنین یافته‌ها حاکی از آن است که خبرگان بر ضرورت تحول در الگوی حکمرانی رسانه‌ای تأکید دارند؛ الگویی که باید بر مبنای اصولی همچون حکمرانی داده‌محور، تنظیم‌گری تطبیقی، مشارکت چندبازیگره و شفافیت نهادی شکل گیرد. یکی دیگر از نتایج مهم پژوهش، لزوم بازتعریف نقش نهادهای سیاستگذار، تفکیک وظایف و ایجاد سازوکارهای هماهنگ‌کننده برای رفع تعارضات نهادی است. </description>
    </item>
    <item>
      <title>عوامل موفقیت کارزارهای سیاسی نمایندگان (نامزدهای نمایندگی مجلس) مبتنی بر رسانه‌های اجتماعی</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_246451.html</link>
      <description>گسترش رسانه‌های اجتماعی، شیوه‌های سنتی کارزارهای انتخاباتی را متحول کرده و این رسانه‌ها را به یکی از مهم‌ترین بسترهای ارتباطی میان نامزدهای سیاسی و رأی‌دهندگان تبدیل کرده است. با وجود افزایش استفاده از رسانه‌های اجتماعی در انتخابات ایران، هنوز شناخت جامعی از عوامل مؤثر بر موفقیت کارزارهای سیاسی نمایندگان مبتنی بر این رسانه‌ها وجود ندارد. ازاین‌رو، پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تبیین عوامل موفقیت کارزارهای سیاسی نمایندگان (نامزدهای نمایندگی مجلس) مبتنی بر رسانه‌های اجتماعی انجام شد. این پژوهش از نظر هدف اکتشافی و از نظر روش، کیفی با رویکرد نظریه‌پردازی داده‌بنیاد کلاسیک گلیزر (2008) بود. جامعه پژوهش را خبرگان حوزه بازاریابی سیاسی، برندسازی سیاسی، رسانه‌های اجتماعی و مدیران اجرایی کارزارهای انتخاباتی تشکیل دادند که با استفاده از نمونه‌گیری هدفمند و گلوله‌برفی انتخاب شدند. گردآوری داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با 16 نفر از خبرگان تا دستیابی به اشباع نظری انجام گرفت. داده‌ها با استفاده از کدگذاری باز، انتخابی و نظری تحلیل شدند. برای ارزیابی اعتبار یافته‌ها از مقایسه مستمر داده‌ها، بازبینی خبرگان و مستندسازی فرایند تحلیل استفاده شد و پایایی کدگذاری نیز از طریق توافق بین دو کدگذار مستقل و ضریب کاپای کوهن تأیید گردید. نتایج تحلیل داده‌ها به استخراج 532 کد اولیه، 254 کد متمایز، 62 مفهوم، 31 مقوله فرعی و 9 مقوله اصلی شامل هویت‌سازی و برند سیاسی، اعتمادسازی و مشروعیت سیاسی، تعامل و گفتمان‌سازی سیاسی، بسیج و فعال‌سازی رأی‌دهندگان، مدیریت راهبردی رسانه‌های اجتماعی، توانمندی‌های اجرایی کارزار، فرصت‌های رسانه‌های اجتماعی، تهدیدها و موانع موفقیت کارزار و پیامدهای موفقیت کارزار سیاسی منجر شد. یافته‌ها نشان داد موفقیت کارزارهای سیاسی در رسانه‌های اجتماعی حاصل تعامل هم‌زمان عوامل هویتی، ارتباطی، مدیریتی، اجرایی و محیطی است. در نهایت، مدل ارائه‌شده می‌تواند مبنایی برای طراحی و اجرای کارزارهای سیاسی اثربخش در انتخابات مجلس شورای اسلامی و توسعه ادبیات بازاریابی سیاسی دیجیتال در ایران قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین مدل پارادایمی برای تحلیل رفتار سرمایه‌گذاری و طراحی استراتژی‌های نوآورانه در بازارهای پرریسک</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_231331.html</link>
      <description>تحولات سریع اقتصادی، فناوری و فرهنگی، بازارهای پرریسک، مانند طلا را به بستری پویا و پیچیده برای سرمایه‌گذاری بدل کرده که توجه سرمایه‌گذاران و پژوهشگران را جلب کرده است. در ایران، بازار طلا به دلیل نقدشوندگی، ارزش ذاتی و نقش پناهگاه امن، جایگاه ویژه‌ای دارد، اما با چالش‌هایی نظیر نوسانات ارزی، تورم و تحریم‌ها مواجه است. این پژوهش با بهره‌گیری از رویکرد کیفی مبتنی بر نظریه داده‌بنیاد، مدلی پارادایمی جامع برای تحلیل رفتار سرمایه‌گذاری و طراحی استراتژی‌های نوآورانه تدوین کرده است.. داده‌ها از مصاحبه با 12 خبره (4 استاد و 8 متخصص) با نمونه‌گیری هدفمند و تحلیل در MAXQDA (کدگذاری باز، محوری، انتخابی) استخراج شد، که 85 کد و 18 مقوله (شرایط علّی، زمینه‌ای، مداخله‌گر، مقوله محوری، راهبردها، پیامدها) را نشان داد. مدل، تعامل عوامل روان‌شناختی، اقتصادی، فناوری و فرهنگی در رفتار سرمایه‌گذاری را آشکار می‌سازد. پیشنهادات شامل سرمایه‌گذاری در پلتفرم‌های دیجیتال برای ردیابی آنلاین، تقویت آموزش‌های زیست‌محیطی برای سرمایه‌گذاران، و ایجاد سازوکارهای منظم برای هماهنگی با ذی‌نفعان است. این مدل می‌تواند به‌عنوان راهکاری بومی، گمرک ایران را در دستیابی به جایگاه رقابتی در تجارت بین‌المللی یاری رساند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازشناسی مولفه های شایستگی‌های حرفه‌ای مدیران ارشد در شرکت‌های کارآفرین</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_246955.html</link>
      <description>مقدمه: در فضای رقابتی و پرتلاطم کسب‌وکارهای امروزی، شرکت‌های کارآفرین به عنوان پیشرانان توسعه اقتصادی، نیازمند مدیرانی هستند که بتوانند در شرایط عدم قطعیت، سازمان را به سوی رشد و نوآوری هدایت کنند. با وجود اهمیت حیاتی این نقش، شکاف دانشی موجود در خصوص ماهیت دقیق و چندبعدی شایستگی‌های این مدیران، ضرورت انجام پژوهشی نظام‌مند را ایجاد کرده است تا ضمن ترسیم سیمای این شایستگی‌ها، مسیر توسعه آن‌ها نیز مشخص گردد.روش‌شناسی: پژوهش حاضر با هدف شناسایی ابعاد شایستگی‌های حرفه‌ای مدیران ارشد در شرکت‌های کارآفرین انجام شد. این مطالعه از حیث هدف، توسعه‌ای-کاربردی؛ از حیث ماهیت، کیفی؛ و از منظر رویکرد، اکتشافی است. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با خبرگان گردآوری شد و تا رسیدن به اشباع نظری (با ۱۵ مصاحبه) ادامه یافت. تحلیل داده‌ها نیز با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام پذیرفت.یافته‌ها: نتایج تحلیل داده‌ها منجر به شناسایی ۱۴۰ مضمون پایه، ۲۲ مضمون سازمان‌دهنده و ۶ مضمون فراگیر گردید. این مضامین فراگیر عبارت‌اند از: &amp;amp;laquo;شایستگی‌های شناختی و راهبردی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;شایستگی‌های رهبری و انسانی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;شایستگی‌های فردی و انگیزشی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;شایستگی‌های اجرایی و تخصصی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;عوامل زمینه‌ای و محیطی مؤثر بر توسعه شایستگی&amp;amp;raquo;، و &amp;amp;laquo;مسیرها و مکانیزم‌های توسعه شایستگی&amp;amp;raquo;.نتیجه‌گیری: یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که شایستگی مدیران ارشد در شرکت‌های کارآفرین نه یک مفهوم تک‌بعدی، بلکه ساختاری پیچیده و شبکه‌ای از توانمندی‌های فردی، رهبری و سازمانی است که در تعامل با محیط بیرونی شکل می‌گیرد. این پژوهش با تبیین الگوی جامع شایستگی، چارچوبی راهبردی برای سازمان‌ها جهت فرایند انتخاب، ارزیابی، و طراحی برنامه‌های توسعه مدیران ارائه می‌دهد. همچنین نتایج نشان می‌دهد که بدون توجه به &amp;amp;laquo;عوامل زمینه‌ای&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مکانیزم‌های یادگیری&amp;amp;raquo;، توسعه شایستگی‌های فردی به تنهایی برای موفقیت پایدار شرکت‌های کارآفرین کافی نخواهد بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیرگذاری استراتژی‌های رقابت بر عملکرد شرکت‌ها با نقش تعدیل‌گر شدت رقابت، پویایی بازار و آشفتگی تکنولوژیکی</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_233445.html</link>
      <description>از منظر چارچوب مبتنی بر منابع، تصمیم‌گیرندگان سازمان باید استراتژی‌هایی را اتخاذ و اجرا نمایند که بتواند مزیت‌ رقابتی پایدار را برای سازمان تضمین کند تا عملکرد بهبود یابد. هدف از این پژوهش، بررسی تاثیرگذاری استراتژی‌های رقابت بر عملکرد شرکت‌ها با نقش تعدیلگر شدت رقابت، پویایی بازار و آشفتگی تکنولوژیکی می‌باشد. روش تحقیق بر اساس هدف از نوع کاربردی و از جهت ماهیت توصیفی- علی است از منظر زمان مقطعی می باشد. جامعة آماری این تحقیق، شامل کلیه مدیران نمایندگی‌های بیمه ایران در استان یزد بوده است که تعداد آنها 200 نفر می‌باشد از این میان به استناد جدول مورگان نمونه‌ای به حجم 127 نفر به روش تصادفی ساده انتخاب و مورد بررسی قرار گرفتند. ابزار گردآوری داده‌ها پرسشنامه استاندارد کریک و همکاران (2024)، بود که روایی آن توسط نخبگان و متخصصان و پایایی آن از طریق محاسبه ضریب آلفای کرونباخ تأیید شد. در این پژوهش بر اساس ادبیات و مدل مفهومی، 4 فرضیه ارائه شد و برای تجزیه و تحلیل داده ها از آمار توصیفی با استفاده از نرم افزار SPSS و آمار استنباطی با استفاده از نرم افزار PLS استفاده گردید. نتایج نشان داد که مدیران با شناسایی و اجرای استراتژی‌های رقابتی موثر می‌توانند گام محکمی درجهت عملکرد بهتر نمایندگی‌ها داشته باشند. شدت رقابت به عنوان یک عامل کلیدی، نحوه اثرگذاری استراتژی‌های رقابتی بر موفقیت نمایندگی‌های بیمه را تحت تاثیر قرار می‌دهد و علاوه براین، پویایی بازار و تغییرات و نوآوری‌های تکنولوژیکی نیز بعنوان عوامل تعدیل‌گر می‌توانند رابطه بین استراتژی‌های رقابت و عملکرد شرکت را تحت تاثیر خود قرار دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین و توسعه خرد سازمانی برپایۀ سرمایه انسانی، فرهنگ سازمانی برای ارتقای حکمرانی بانکداری در عصر هوشمند</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_242875.html</link>
      <description>چالش‌های محیط ناپایدار و رقابتی صنعت بانکی بسیاری از مدیران و متخصصان را بر آن داشته است تا به سرمایه انسانی و راهبردهای ارتقاء آن روی آورند. هدف از تحقیق حاضر تبیین و توسعه خرد سازمانی برپایۀ سرمایه انسانی، فرهنگ سازمانی برای ارتقای حکمرانی بانکداری است. جامعه آماری تحقیق مدیران و کارشناسان بانک شهر در شهر تهران بود. در این تحقیق جهت گردآوری داده‌ها از پرسشنامه استفاده شد. داده‌ها به روش تصادفی ساده توزیع و گردآوری شدند. نتایج تحلیل مدل معادلات ساختاری با نرم افزار اسمارت پی ال اس نشان داد توسعه سرمایه انسانی تأثیر مثبتی بر فرهنگ سازمانی و ارتقای حکمرانی بانکداری دارد. تاثیر مثبت توسعه سرمایه انسانی بر خرد سازمانی تأیید گردید. علاوه بر این، تأثیر مثبت فرهنگ سازمانی بر خرد سازمانی و ارتقای حکمرانی بانکداری تأیید شد. تأثیر خرد سازمانی نیز بر ارتقای حکمرانی بانکداری معنادار بود. در ادامه، نقش میانجی فرهنگ سازمانی در رابطه بین توسعه سرمایه انسانی و نقش میانجی خرد سازمانی در ارتباط بین توسعه سرمایه انسانی و ارتقای حکمرانی بانکداری تایید شد. به طور کلی می توان نتیجه گرفت که توسعه سرمایه انسانی نه‌تنها به‌صورت مستقیم، بلکه از طریق تقویت فرهنگ سازمانی و خرد سازمانی، نقش مهمی در شکل‌گیری ارتقای حکمرانی بانکداری ایفا می‌کند. این نتایج اهمیت سرمایه‌گذاری هدفمند در توسعه سرمایه انسانی به‌عنوان زیربنای ایجاد سازمان‌ خردمند و دارای حکمرانی مؤثر در بانکداری را نشان می دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>روایت فرمالیسم در مدیریت منابع انسانی؛ تقابل شکل و محتوا</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_251332.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف واکاوی فرمالیسم در مدیریت منابع انسانی بانک تجارت انجام شد؛ پدیده‌ای که در آن صورت‌ها، آیین‌نامه‌ها و ابزارهای به ظاهر پیشرفته بر محتوا، معنا و اثر واقعی پیشی می‌گیرند و شکاف میان هزینه‌های شکلی و نبود بهبود معنادار در تجربه کارکنان، ارتقای مهارت و کیفیت تصمیم‌های منابع انسانی را پدید می‌آورد. پرسش اصلی پژوهش، ترسیم کلان‌روایتی از فرمالیسم در بانک تجارت و آشکارسازی ابعاد و الگوهای نهفته آن بود. روش پژوهش کیفی و مبتنی بر تحلیل روایت بود. داده‌ها از طریق مصاحبه عمیق نیمه‌ساختاریافته با ذی‌نفعان اصلی در سطوح صف و ستاد بانک تجارت و خبرگان حوزه منابع انسانی گردآوری شد. مشارکت‌کنندگان به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند و جمع‌آوری داده تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل داده‌ها با کدگذاری مضمونی در چارچوب روایتی، مقایسه مداوم، نگاشت هم‌رخدادی مفاهیم و تحلیل شبکه‌ای انجام شد. یافته‌ها نشان داد کلان‌روایت فرمالیسم بر چهار ریل استوار است: علل و محرک‌ها (فشارهای نظارتی، سیاست‌زدگی انتصاب، گسست مرکز و محیط و شکاف داده)، ماهیت و سازوکارها (صورت‌بندی نمایشی، ارزیابی صوری، مهندسی سنجه و کنترل کاغذی)، پیامدها (مقاومت پنهان ، دوگانه بقا فردی و منافع سازمانی، فرسایش اعتماد و سردرگمی نقش) و راهبردهای خروج (حکمرانی داده، یک‌صدایی سیاست، ساده‌سازی روال و توانمندسازی گفت‌وگومحور). نتیجه‌گیری پژوهش تأکید کرد که گذار از فرمالیسم نیازمند اقدام هم‌زمان در چند جبهه است و مدلی روایتی برای فهم و مدیریت این پدیده در سازمان‌های خدماتی ایران ارائه داد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه الگوی حکمرانی دیجیتال در نظام آموزش‌وپرورش</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_252105.html</link>
      <description>هدف: عصر دیجیتال، نظام‌های آموزشی را با ضرورت بازتعریف ساختارهای حکمرانی خود مواجه ساخته است. باوجود سرمایه‌گذاری‌های گسترده در حوزه فناوری‌های آموزشی، فقدان مدلی جامع و بومی برای حکمرانی دیجیتال در نظام آموزش‌وپرورش ایران، به‌عنوان یک خلأ نظری و کاربردی اساسی محسوب می‌شود. پژوهش حاضر باهدف طراحی مدل حکمرانی دیجیتال در نظام آموزش‌وپرورش انجام‌شده است.روش‌شناسی: این پژوهش ازنظر هدف، کاربردی و با رویکرد کیفی و روش تحلیل مضمون انجام شد. مشارکت‌کنندگان پژوهش شامل 14 نفر از خبرگان، مدیران ارشد و میانی، اساتید دانشگاهی و متخصصان حوزه فناوری اطلاعات و برنامه‌ریزی درسی بودند که با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند از نوع گلوله برفی انتخاب گردیدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه ساختاریافته عمیق گردآوری و با استفاده از روش شش مرحله‌ای براون و کلارک (۲۰۰۶) مورد تحلیل قرار گرفتند.یافته‌ها: تحلیل داده‌ها به شناسایی 5 مضمون سازمان و 25 مضمون پایه انجامید. مضمون فراگیر حکمرانی دیجیتال در آموزش‌وپرورش عبارت‌اند از: پیشران‌های حکمرانی دیجیتال (شامل زیرساخت و دسترسی، توسعه و توانمندسازی انسانی، تحول نظام آموزشی و محتوایی و حکمرانی داده محور)، ابعاد حکمرانی دیجیتال (شامل ابعاد زیرساختی-فنی، قانونی-سیاستی-نظارتی، انسانی-توانمندسازی، یادگیری هوشمند-نوآوری آموزشی و مدیریتی-داده محور)، راهبردهای حکمرانی دیجیتال )شامل راهبردهای تکنولوژیکی، انسانی و شایستگی دیجیتال، یادگیری هوشمند، شفافیت دیجیتال و عدالت و مشارکت)، چالش‌های حکمرانی دیجیتال (شامل چالش گذار از زیرساخت سنتی به اکوسیستم هوشمند، چالش توسعه شایستگی انسانی و فرهنگ دیجیتال، چالش یادگیری نوآورانه، چالش یکپارچگی نهادی و چالش عدالت آموزشی و دیپلماسی دیجیتال و الزامات توسعه حکمرانی دیجیتال (شامل الزامات ساختاری-زیرساختی، ظرفیت انسانی و رهبری دیجیتال، آموزشی و نوآوری فناورانه، حکمرانی و امنیت سایبری و پویایی مشارکت و دیپلماسی دیجیتال). یافته‌ها همچنین نشان داد که تحقق حکمرانی دیجیتال، فراتر از یک اقدام فناورانه، نیازمند تحولی پارادایمی در لایه‌های فرهنگی، حقوقی، مدیریتی و ساختاری نظام آموزش‌وپرورش است.نتیجه‌گیری: مدل استخراجی پژوهش، چارچوبی نظام‌مند و چندبعدی برای سیاست‌گذاری و اجرای حکمرانی دیجیتال در نظام آموزش‌وپرورش فراهم می‌آورد. تحقق این مدل می‌تواند به پیامدهایی چون افزایش شفافیت و پاسخگویی، ارتقای کیفیت یادگیری، کاهش نابرابری‌های آموزشی، بهبود کارایی نظام اداری و نهادینه‌سازی فرهنگ مشارکتی و داده محور منجر شود. بر اساس یافته‌ها، پیشنهاد می‌شود سند جامع حکمرانی دیجیتال آموزش‌وپرورش تدوین، برنامه‌های توانمندسازی دیجیتال برای معلمان و مدیران طراحی، زیرساخت‌های فنی یکپارچه و امن ایجاد و بسترهای مشارکت الکترونیکی برای ذی‌نفعان فراهم گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین چشم انداز و برنامه استراتژیک توسعه شهری با رویکرد اقتصاد هوشمند</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_234001.html</link>
      <description>در عصر کنونی، تحولات پرشتاب تکنولوژیکی، مفاهیمی چون هوشمندسازی را وارد عرصه برنامه ریزی شهری کرده است که اقتصاد هوشمند یکی از ارکان اصلی آن است. بر این اساس پژوهش حاضر با هدف تدوین چشم انداز و برنامه استراتژیک توسعه شهری با رویکرد اقتصاد هوشمند در شهر بسطام انجام گرفته است. شهر بسطام با جمعیتی بالغ بر 44000 نفر یکی از شهرهای تاریخی ایران است که با وجود ظرفیتهای فراوان در حوزه های مختلف اقتصادی مانند گردشگری و کشاورزی، طی دهه های اخیر با چالش های زیادی در توسعه شهری روبرو بوده است. این امر لزوم برنامه ریزی استراتژیک برای این شهر را دوچندان کرده است. پژوهش از لحاظ هدف کاربردی است و از نظر روش توصیفی-تحلیلی می باشد و از تکنیک SWOT برای تدوین راهبردها و از ماتریس QSPM برای اولویت بندی آنها استفاده شده است. گردآوری داده‌ها برپایه کارهای گسترده میدانی، پرسشگری با روش دلفی و انجام نشست های پی در پی با خبرگان استان بوده است. برای تشکیل پانل دلفی تعداد 20 نفر از کارشناسان و مدیران سازمان-های تابعه شهرداری بسطام به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند که پس از طی دو مرحله از این فرایند به توافق نظر رسیدند. همچنین با توجه به تعداد شهروندان (N=44000) و بر اساس جدول مورگان، تعداد 378 نفر بعنوان نمونه تحقیق انتخاب و پرسشنامه ها به تعداد مساوی در هر منطقه شهر به صورت تصادفی ساده در بین آنان توزیع گشت. نتایج به شناسایی چشم انداز و ارائه راهبرد برای توسعه شهری انجامید. ارزیابی عوامل داخلی و خارجی نیز حاکی از واکنش نسبتاً مناسب سازمان در استفاده از فرصتها و به حداقل رساندن اثر تهدیدهاست. پس از جمع بندی تمامی راهبردهای موجود در اسناد فرادست و نظرات مردم و مسئولین شهری، فهرستی از تمامی پیشنهادات تهیه و در هفت حوزه تخصصی شامل: خدمات شهری،گردشگری زیست محیطی، حمل و نقل شهری، شهرسازی و معماری، نهادی-مدیریتی، فرهنگی- اجتماعی، و اقتصادی دسته بندی شد و از طریق ماتریس برنامه ریزی استراتژیک کمی، اولویت بندی استراتژی ها در هر حوزه با توجه به نمره جذابیت آنها مشخص گردید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی نقش میانجیگری نوآوری در انتقال اثر استراتژی‌های بازاریابی بین‌المللی جذب دانشجو بر عملکرد دانشگاه</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_236673.html</link>
      <description>هدف:در سال‌های اخیر، جذب دانشجویان بین‌المللی به‌عنوان یک راهبرد کلیدی برای توسعه دانشگاه‌ها در عرصه جهانی مطرح شده است. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر استراتژی‌های بازاریابی بین‌المللی جذب دانشجو بر عملکرد چندبعدی دانشگاه و تحلیل نقش میانجی نوآوری انجام شد. این مطالعه در پی پاسخ به این پرسش بود که آیا بازاریابی بین‌المللی می‌تواند از طریق ارتقای نوآوری، عملکرد مالی، غیرمالی و زیست‌محیطی دانشگاه‌ها را بهبود بخشد.روش:پژوهش حاضر کاربردی و از نوع توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری شامل مدیران دانشگاهی درگیر در جذب دانشجویان بین‌المللی بود. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه استاندارد ۲۹ گویه‌ای و بر اساس طیف لیکرت جمع‌آوری شد. حجم نمونه ۲۱۷ نفر و روش نمونه‌گیری در دسترس بود. برای تحلیل داده‌ها از مدل‌سازی معادلات ساختاری با نرم‌افزار آموس استفاده شد. پایایی و روایی ابزار با شاخص‌هایی مانند آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی تأیید و مدل پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار بود.یافته‌ها:نتایج نشان داد استراتژی‌های بازاریابی بین‌المللی به‌طور مستقیم تأثیر معناداری بر عملکرد دانشگاه ندارند، اما از طریق متغیر میانجی نوآوری، اثر غیرمستقیم و مثبت قابل توجهی بر عملکرد چندبعدی دانشگاه دارند. به عبارت دیگر، نوآوری نقش میانجی کامل در این رابطه ایفا می‌کند. دانشگاه‌های فعال در بازاریابی بین‌المللی، ظرفیت‌های نوآورانه بالاتری توسعه داده و عملکرد بهتری دارند. ضریب تعیین برای نوآوری ۸۷/۱ درصد و برای عملکرد دانشگاه ۸۲/۸ درصد به‌دست آمد که نشان‌دهنده توان پیش‌بینی بالای مدل است.نتیجه‌گیری:موفقیت استراتژی‌های بازاریابی بین‌المللی در دانشگاه‌ها منوط به وجود بسترهای نوآورانه است. نوآوری به‌عنوان حلقه واسط کلیدی، اثر بازاریابی بین‌المللی را به نتایج عملکردی پایدار منتقل می‌کند. دانشگاه‌ها باید سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های فناورانه، آموزش الکترونیک و فرهنگ سازمانی خلاقانه را در اولویت قرار دهند. این پژوهش از منظر نظری چارچوبی تازه ارائه می‌دهد و از منظر کاربردی می‌تواند راهنمای مدیران آموزش عالی برای بهره‌گیری اثربخش از استراتژی‌های بازاریابی بین‌المللی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه الگوی عناصر تبلیغات چندحسی همزمان در صنعت کافه رستوران</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_237950.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف اصلی ارائه الگوی تبلیغات چندحسی همزمان در صنعت کافه‌رستوران انجام شده است. روش مبتنی بر نظریه داده‌بنیاد می‌باشد. جامعه آماری شامل خبرگان دانشگاهی، مدیران بازاریابی، مشاوران برند، و مطلعان کلیدی با سابقه حداقل 5 سال پژوهش در زمینه بازاریابی حسی بوده است. روش نمونه‌گیری هدفمند بوده و گردآوری داده‌ها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت که در مجموع 14 مصاحبه عمیق بر اساس پروتکل مصاحبه انجام شد. گردآوری اطلاعات از طریق مطالعات کتابخانه‌ای و روش میدانی انجام گرفت. ابزار گردآوری داده‌ها مصاحبه عمیق نیمه‌ساختاریافته بود. جهت تجزیه و تحلیل داده‌ها از کدگذاری سه‌مرحله‌ای (باز، محوری و گزینشی) استفاده شده است. نتایج منجر به تدوین مدل پارادایمی تبلیغات چندحسی همزمان در صنعت کافه‌‌رستوران گردید که در این مدل، عوامل زمینه‌ای شامل پیش زمینه ادراکی مصرف کننده، ششفافیت اطلاعات محصول، حس بهداشت محیط و شرایط علی شامل مدیریت ادراک بویایی، تجربه لمسی تقویت شده، طراحی بصری پویا، مهندسی طعم شخصی سازی شده و طراحی صوتی تطبیقی، پدیده محوری شامل تبلیغات چندحسی همزمان، راهبردهای کنش و تعامل شامل مدیریت کل نگر محرک های چندحسی هوشمند و پیامدها شامل ایجاد هم‌افزایی ادراک حسی، آرامش و لذت مصرف‌کننده شناسایی گردیدند. این پژوهش در زمینه تبلیغات چندحسی به طور همزمان مدلی جدید ارائه داده و یافته‌های آن می‌تواند به سیاست‌گذاران بازاریابی، مدیران برندهای تجربه‌محور، و فعالان صنعت کافه‌‌رستوران در جهت طراحی مؤثرتر تبلیغات چندحسی، ارتقای تجربه مصرف کنندگان کمک شایانی نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی چارچوبی برای مدیریت هوشمند ریسک و رفع اختلال در زنجیره تأمین دارو</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_241843.html</link>
      <description>کسب‌وکارها به‌طور مستمر با ریسک‌های ناشی از اختلال مواجه‌اند که می‌تواند عملکرد آن‌ها را در زنجیره‌های تأمین جهانی با چالش‌های جدی روبه‌رو سازد. در این میان، زنجیره تأمین دارو به دلیل ماهیت حیاتی محصولات، پیچیدگی ساختاری و حساسیت بالا نسبت به وقفه‌ها، بیش از سایر صنایع در معرض پیامدهای اختلال قرار دارد. پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تبیین مفاهیم طراحی مدل مفهومی مدیریت ریسک اختلال در زنجیره تأمین دارویی انجام شده است و بر تبیین نظام‌مند مفاهیم و روابط مؤثر در بروز و مدیریت این اختلالات تمرکز دارد. در گام نخست، به‌منظور ایجاد یک زبان مفهومی مشترک میان ادبیات زنجیره تأمین دارو و الزامات توصیف مدل، فرایند هم‌ارزی مفهومی میان مفاهیم طراحی مدل و مفاهیم مرتبط با اختلالات زنجیره تأمین دارویی انجام شد. نتایج این مرحله، مبنایی برای سازمان‌دهی داده‌ها و هدایت تحلیل کیفی فراهم کرد. پژوهش از نظر ماهیت توصیفی، از حیث هدف کاربردی و با رویکرد کیفی و استقرایی انجام شده است. جامعه آماری پژوهش را خبرگان صنعت دارو تشکیل می‌دهند که 10 نفر از آن‌ها با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند و رویکرد گلوله‌برفی تا دستیابی به اشباع نظری انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته گردآوری و با بهره‌گیری از تکنیک تحلیل مضمون مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفتند. در نتیجه، 103 کد باز، 35 مضمون پایه و 10 مضمون سازمان دهنده استخراج و در قالب یک چارچوب مفهومی منسجم سازمان‌دهی شد. طبق نتایج به دست امده، ظهور، انطباق، یادگیری ،پیش بینی، حس کردن، تعامل،تصادفی بودن، جمعی، مشاهده و ناهمگونی به عنوان مفاهیم طراحی مدل مفهومی مدیریت ریسک اختلال در زنجیره تأمین دارویی شناسایی شدند. یافته‌های پژوهش ضمن فراهم‌سازی درکی عمیق‌تر از جزئیات و پویایی‌های اختلال در زنجیره تأمین دارو، مبنایی برای توسعه مدل‌های تحلیلی و تصمیم‌گیری در مدیریت ریسک اختلال فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آینده‌پژوهی بازار بیمه‌های عمر در ایران با رویکرد داده‌محور: تلفیق شاخص‌های عملکرد کسب‌وکار و الگوریتم‌های هوش مصنوعی</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_242134.html</link>
      <description>بازار بیمه‌های عمر در ایران در سال‌های اخیر تحت تأثیر نوسانات اقتصادی، تغییر رفتار مشتریان و الزامات تحول دیجیتال با عدم‌قطعیت‌های فزاینده‌ای مواجه شده است. این پژوهش با هدف آینده‌پژوهی این بازار و ارائه چارچوبی برای تصمیم‌سازی راهبردی، به تحلیل و پیش‌بینی روندهای آتی مبتنی بر شاخص‌های کلیدی عملکرد کسب‌وکار و الگوریتم‌های هوش مصنوعی می‌پردازد. روش پژوهش از نوع آمیخته اکتشافی-پیش‌بین بوده و در دو فاز کیفی و کمی انجام شده است. در بخش کیفی، از طریق مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با 15 نفر از خبرگان صنعت بیمه و کدگذاری سه‌مرحله‌ای، شاخص‌های کلیدی استخراج و با استفاده از تحلیل اثرات متقابل، عدم‌قطعیت‌های بحرانی شناسایی و چهار سناریوی آینده تبیین شد. در بخش کمی، داده‌های تاریخی با بهره‌گیری از الگوریتم‌های شبکه عصبی مصنوعی، ماشین بردار پشتیبان و درخت تصمیم مدل‌سازی گردید. نتایج نشان داد شبکه عصبی مصنوعی از دقت پیش‌بینی بالاتری برخوردار است. یافته‌ها حاکی از آن است که در سناریوی خوش‌بینانه، رشد قابل‌توجهی در سودآوری، جذب مشتری و فروش (تا حدود 86 درصد) رخ می‌دهد، در حالی که در سناریوهای بدبینانه و رکود دیجیتال، کاهش شدید عملکرد (تا حدود 36- درصد) پیش‌بینی می‌شود. همچنین، شاخص‌هایی نظیر رضایت مشتری، سهم بازار و نسبت خسارت در سناریوهای مختلف رفتار متفاوتی نشان می‌دهند. نتایج این پژوهش بر نقش تعیین‌کننده دیجیتالی‌سازی و کیفیت خدمات در شکل‌دهی آینده بازار تأکید داشته و شواهدی برای ارتقای تصمیم‌گیری‌های راهبردی در صنعت بیمه فراهم می‌آورد. نوآوری پژوهش در تلفیق تحلیل سناریو با مدل‌های هوش مصنوعی برای پیش‌بینی آینده بازار نهفته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی چالش‌های پذیرش هوش مصنوعی در فرآیند جذب و استخدام شرکت های دانش‌بنیان شهر تهران</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_242444.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با موضوع بررسی چالش‌های پذیرش هوش مصنوعی در فرآیند جذب و استخدام شرکت‌های دانش‌بنیان انجام شده است. پژوهش از نظر هدف کاربردی، از منظر گردآوری داده‌ها توصیفی و از منظر رویکرد کیفی است. جامعه آماری این پژوهش شامل مدیران عامل، مدیران منابع انسانی، کارکنان کلیدی شرکت‌های دانش‌بنیان و متخصصان حوزه هوش مصنوعی می‌باشد. نمونه پژوهش به‌صورت هدفمند شامل 12 نفر از مدیران عامل، مدیران منابع‌انسانی و کارشناسان هوش‌مصنوعی انتخاب شد. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته جمع‌آوری و با استفاده از مراحل کدگذاری باز، محوری و انتخابی در نرم‌افزار مکس‌کیودا نسخۀ 2020 تحلیل شدند. افزون براین، شیوه تحلیل داده‌ها، تحلیل تم است. برای اطمینان از روایی، از روش کدگذاری دوگانه استفاده شد و پایایی با محاسبه ضریب توافق درصدی (۸۳.۷۸%) و ضریب کاپای کوهن (72/0=κ) ارزیابی گردید که نشان‌دهنده پایایی “خوب تا قوی” است. تحلیل داده‌ها چهار تم اصلی چالش را شناسایی کرد: چالش‌های فنی و زیرساختی (شامل کمبود نیروی متخصص و هزینه‌های بالا)، چالش‌های انسانی و فرهنگی (مانند مقاومت در برابر تغییر و نیاز به آموزش)، چالش‌های سازمانی و مدیریتی (از جمله ضعف ساختار منابع‌انسانی و تمرکز مدیران بر وظایف عملیاتی) و چالش‌های اخلاقی و قانونی (مانند نبود مقررات شفاف و مسائل حریم خصوصی). این مطالعه در نوآوری خود، به تلفیق هوش مصنوعی با فرایندهای حیاتی جذب و استخدام در قلب شرکت‌های دانش‌بنیان می‌پردازد. با کشف چالش‌های پیش‌رو، هدف ما باز کردن مسیرهایی است که این فناوری‌های نوین، نوآوری و بهره‌وری را در این اکوسیستم‌های پیشرو تسریع کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رتبه‌بندی بانک‌های ایران بر اساس معیارهای CAMELS با استفاده از رویکرد اولویت ترتیبی (OPA)</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_244564.html</link>
      <description>هدف:  در عصر حاضر، پیچیدگی فزاینده عملیات بانکی و نقش‌محوری این صنعت در ثبات و پویایی کلان اقتصادی، ضرورت ارزیابی و سنجش دقیق عملکرد بانک‌ها را در محیط رقابتی امروز دوچندان کرده است.هدف اصلی این مطالعه، رتبه‌بندی عملکرد بانک‌های کشور بر اساس مجموعه‌ای از شاخص‌های کلیدی و با به‌کارگیری روش تصمیم‌گیری چندمعیاره، رویکرد اولویت ترتیبی (OPA) و همچنین شناسایی معیارهای تأثیرگذار بر عملکرد بانک‌ها است. 
روش: این پژوهش با رویکردی کاربردی و با استفاده از مبانی مدل‌های تصمیم‌گیری چندمعیاره طراحی و اجرا شده است. در گام نخست، پس از مرور جامع ادبیات و شناسایی ابعاد مهم عملکرد بانک‌ها ، شاخص‌ها و معیارهای اصلی در چارچوب کملز از میان منابع معتبر و نظرات خبرگان استخراج و دسته‌بندی شدند. جامعه آماری مورد مطالعه شامل کلیه بانک‌های فعال در نظام بانکی کشور و نمونه مورد برسی به بانک‌های فعال در بازار سرمایه محدود گردید. برای پیاده‌سازی مدل، از داده‌های مالی سال‌های ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۲ به همراه پاسخ‌های جمع‌آوری‌شده از پرسشنامه‌های خبرگان استفاده شد. در این مرحله، رویکرد نوین تصمیم‌گیری چندمعیاره OPA برای تعیین وزن معیارها و نهایتاً رتبه‌بندی بانک‌ها پیاده‌سازی گردید 
یافته‌ها: یافته‌های  پژوهش نشان داد که بانک‌های خاورمیانه، کارآفرین و رسالت به‌عنوان برترین بانک‌ها شناخته شدند، درحالی‌که بانک سرمایه به‌عنوان بانکی با ضعیف‌ترین عملکرد در رتبه پایانی قرار گرفت. همچنین، در میان معیارهای ارزیابی، کفایت سرمایه و نسبت مطالبات غیرجاری بیشترین اهمیت را در تعیین عملکرد بانک‌‌ها داشتند. در نهایت تحلیل ضریب همبستگی اسپیرمن میان نتایج روش OPA و سایر روش‌های تصمیم‌گیری چندمعیاره، سازگاری و اعتبار نتایج به‌دست‌آمده را تأیید کرد.
نتیجه‌گیری: یافته‌ها بر اهمیت توجه مستمر به معیارهای کیفی و همچنین مدیریت کارآمد ساختار سرمایه  و ساختار دارایی‌ها تأکید می‌کند. مدل پیشنهادی می‌تواند به‌عنوان مبنایی برای ارزیابی‌های دوره‌ای توسط نهادهای ناظر و مدیران بانک‌ها جهت بهبود استراتژی‌ها و افزایش کارآمدی عملیاتی در صنعت بانکداری کشور مورداستفاده قرار گیرد و در نهایت به تصمیم‌گیری آگاهانه و استراتژیک‌ کمک نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه یک مدل هشدار زودهنگام درماندگی مالی برای شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران از منظر ریسک سیستماتیک</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_244571.html</link>
      <description>در این پژوهش، مسئله اصلی به چالش پیش‌بینی دقیق درماندگی مالی شرکت‌ها در شرایط پیچیده و پویای بازار سرمایه ایران بازمی‌گردد. با توجه به محدودیت مدل‌های سنتی مبتنی بر نسبت‌های مالی و ناتوانی آن‌ها در شناسایی روابط غیرخطی و پنهان میان متغیرهای مالی، نیاز به بهره‌گیری از رویکردهای داده‌محور و الگوریتم‌های هوشمند بیش از پیش احساس می‌شود. هدف اصلی این پژوهش، طراحی و ارزیابی یک چارچوب ترکیبی مبتنی بر شاخص‌های مالی استخراج‌شده از تحلیل مؤلفه‌های اصلی و الگوریتم‌های یادگیری ماشین برای پیش‌بینی درماندگی مالی شرکت‌های پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران است.این پژوهش از نظر روش، کاربردی و از نوع توصیفی تحلیلی بوده و با رویکرد داده‌محور انجام شده است. داده‌های مورد استفاده شامل اطلاعات مالی و بازار شرکت‌ها در بازه زمانی 1390 تا 1403 بوده و از پایگاه‌های اطلاعاتی بازار سرمایه ایران استخراج شده است. در این مطالعه ابتدا شاخص‌های ترکیبی مالی شامل سودآوری، ریسک، رشد، کارایی عملیاتی و ورشکستگی با استفاده از تحلیل مؤلفه‌های اصلی استخراج گردید. سپس برای پیش‌بینی درماندگی مالی از الگوریتم XGBoost و رویکردهای Ensemble و Bagging استفاده شد و عملکرد مدل‌ها با معیارهایی نظیر دقت، حساسیت، ویژگی، F1-score و ROC-AUC ارزیابی گردید.نتایج پژوهش نشان داد که مدل‌های مبتنی بر یادگیری ماشین به ویژه XGBoost در مقایسه با روش‌های سنتی، از قدرت پیش‌بینی بالاتری برخوردارند. همچنین استفاده از شاخص‌های ترکیبی موجب بهبود دقت مدل‌ها و کاهش خطای پیش‌بینی شده است. یافته‌ها تأکید می‌کند که ترکیب داده‌های مالی و رویکردهای هوش مصنوعی می‌تواند چارچوبی کارآمد برای پیش‌بینی درماندگی مالی و تصمیم‌گیری در بازار سرمایه فراهم سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل حسابرسی شناختی مبتنی بر هوش مصنوعی مولد برای کشف الگوهای پنهان تقلب مالی در سازمان‌های هوشمند</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_245415.html</link>
      <description>در این پژوهش، مدل حسابرسی شناختی مبتنی بر هوش مصنوعی مولد برای کشف الگوهای پنهان تقلب مالی در سازمان‌های هوشمند طراحی و اعتبارسنجی شد. با توجه به پیچیده‌تر شدن ساختارهای مالی و گسترش تقلب‌های چندلایه و داده‌محور، روش‌های سنتی حسابرسی کارایی لازم را در شناسایی رفتارهای غیرعادی ندارند. پژوهش حاضر با رویکرد آمیخته (کیفی&amp;amp;ndash;کمی) انجام شد؛ در فاز کیفی، با استفاده از تحلیل مضمون و مصاحبه با 18 خبره، ابعاد مدل شامل زیرساخت‌های داده‌محور، قابلیت‌های شناختی، هوش مصنوعی مولد، پردازش اطلاعات، کشف ناهنجاری و تصمیم‌گیری هوشمند استخراج گردید. در فاز کمی، داده‌ها از 320 پرسشنامه معتبر جمع‌آوری و با استفاده از مدل‌یابی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی تحلیل شد. نتایج نشان داد که مدل از برازش مناسبی برخوردار بوده و کلیه روابط میان سازه‌ها معنادار هستند. یافته‌ها بیانگر آن است که زیرساخت‌های داده‌محور از طریق تقویت قابلیت‌های شناختی و مولد، نقش مهمی در افزایش دقت کشف تقلب، کاهش ریسک مالی و ارتقای شفافیت مالی دارند. همچنین هوش مصنوعی مولد با توانایی تحلیل داده‌های ساختاریافته و غیرساختاریافته، امکان شناسایی الگوهای پنهان و پیش‌بینی رفتارهای متقلبانه را فراهم می‌سازد. در مجموع، نتایج پژوهش نشان می‌دهد که حسابرسی شناختی می‌تواند به‌عنوان رویکردی نوین و کارآمد در ارتقای نظام‌های حسابرسی و مقابله با تقلب مالی در سازمان‌های هوشمند مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تفکر استراتژیک نوین و هوشمند: بررسی تأثیر بر بهره‌وری سازمانی و توسعه راهبردهای پایدار با استفاده از رویکرد سیستمی</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_245669.html</link>
      <description>در دنیای پیچیده و متغیر امروز، سازمان‌ها برای دستیابی به بهره‌وری و مزیت رقابتی پایدار، نیازمند رویکردهای نوآورانه و علمی هستند. این تحقیق به بررسی تأثیر تفکر استراتژیک نوین بر بهره‌وری سازمانی با تمرکز بر نقش میانجی رویکردهای سیستمی و چابک پرداخته است. با استفاده از مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM)، داده‌های گردآوری‌شده از مدیران ارشد سازمان‌های تولیدی و خدماتی تحلیل شدند. نتایج نشان داد که تفکر استراتژیک نوین تأثیر مثبت و معناداری بر بهره‌وری سازمانی دارد و ترکیب رویکردهای سیستمی و چابک می‌تواند این تأثیر را تقویت کند. علاوه بر این، راهبردها و راهکارهای علمی و عملیاتی برای پیاده‌سازی این رویکردها در سازمان‌ها ارائه شده است. این راهبردها شامل توسعه فرهنگ تفکر استراتژیک، طراحی مدل‌های ترکیبی، بهره‌گیری از فناوری‌های نوین، توانمندسازی منابع انسانی و ارزیابی و بهبود مستمر می‌باشند. پژوهش حاضر نه تنها به غنای ادبیات موجود کمک می‌کند، بلکه به مدیران سازمان‌ها راهکارهای کاربردی ارائه می‌دهد تا بتوانند بهره‌وری راهبردی خود را ارتقا دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>یک چارچوب معماری سازمانی برای بهبود تصمیم‌گیری در بازار رمز ارز ایران</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_246678.html</link>
      <description>بازار رمزارزها به عنوان یکی از نوآورانه‌ترین و پرتغییرترین حوزه‌های مالی در جهان، در سال‌های اخیر توجه گسترده‌ای از سوی سرمایه‌گذاران، نهادهای مالی و سیاست‌گذاران جلب کرده است. در ایران نیز، با وجود ظرفیت‌های بالا، چالش‌هایی از جمله نوسانات شدید قیمت، کمبود زیرساخت‌های تحلیلی داده، نبود شفافیت اطلاعاتی و عدم وضوح قوانین موجود، موجب اختلال در فرآیند تصمیم‌گیری و افزایش ریسک‌های سرمایه‌گذاری شده‌اند. پژوهش حاضر با هدف طراحی یک چارچوب معماری سازمانی برای بهبود فرآیندهای تصمیم‌گیری در بازار رمزارز ایران انجام شده است. چارچوب پیشنهادی بر پایه لایه‌های جمع‌آوری داده‌ها، تحلیل بازار، شناسایی ذی‌نفعان و مدیریت ریسک توسعه یافته و با رویکردی نظام‌مند، رابطه میان اهداف کسب‌وکار و قابلیت‌های فناوری اطلاعات را تقویت می‌کند. این پژوهش از روش‌های ترکیبی شامل مرور منابع، مصاحبه با خبرگان و تحلیل داده‌های کمی بهره گرفته است. نتایج نشان می‌دهد که اجرای این چارچوب می‌تواند با ارتقای کیفیت تصمیم‌گیری، کاهش ریسک، و افزایش چابکی در واکنش به تغییرات بازار، به شکل‌گیری بازاری شفاف‌تر، پایدارتر و مبتنی بر داده‌های معتبر در کشور کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی هوشمند اثر سیاست‌های مالیاتی و فشارهای نهادی بر کارکرد مسئولیت اجتماعی شرکت: پیامدهای اقتصادی و اجتماعی</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_247534.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بررسی هوشمندانه تأثیر سیاست‌های مالیاتی و فشارهای نهادی بر کارکرد مسئولیت اجتماعی شرکت و پیامدهای اقتصادی و اجتماعی آن در محیط ایران انجام شده است. منظور از رویکرد هوشمندانه، بهره‌گیری نظام‌مند از روش‌های پیشرفته تحلیل داده از جمله مدل‌سازی معادلات ساختاری، تحلیل دینامیک سیستم‌ها و خوشه‌بندی مبتنی بر یادگیری ماشین است که امکان کشف روابط غیرخطی، حلقه‌های بازخورد و الگوهای پنهان میان شرکت‌ها را فراهم می‌آورد. با توجه به ثبات نسبی قوانین مالیاتی در ایران، پژوهش با رویکردی ترکیبی (کمی و کیفی) و با استفاده از پرسشنامه‌های ساختاریافته و مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته انجام شده است. داده‌ها از ۳۸۵ پاسخ‌دهنده از شرکت‌های فعال در بورس اوراق بهادار تهران و شرکت‌های غیربورسی در صنایع کلیدی نفت و گاز، پتروشیمی، فولاد و فناوری اطلاعات گردآوری شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که سیاست‌های مالیاتی مساعد و فشارهای نهادی هر دو با بهبود کارکرد مسئولیت اجتماعی شرکت رابطه مثبت و معنی‌دار دارند، با این تفاوت که تأثیر فشارهای نهادی نیرومندتر است. همچنین، کارکرد مسئولیت اجتماعی شرکت با پیامدهای اقتصادی (افزایش ارزش شرکت و بهبود کارکرد مالی) و پیامدهای اجتماعی (کاهش نرخ جرم و بهبود رفتارهای زیست‌محیطی) رابطه مثبت دارد. تحلیل خوشه‌بندی، سه گروه متمایز از شرکت‌ها را شناسایی کرد: پیشرو هوشمند (فناوری اطلاعات)، پیرو میانه (فولاد و پتروشیمی) و عقب‌مانده (نفت و گاز). تحلیل دینامیک سیستم‌ها نیز وجود حلقه‌های بازخورد تقویت‌کننده را آشکار ساخت. این پژوهش با ارائه چارچوبی هوشمندانه و یکپارچه از تعامل سیاست‌های مالیاتی و فشارهای نهادی، به درک عمیق‌تری از نقش مسئولیت اجتماعی شرکت در بازارهای نوظهور، به‌ویژه ایران، کمک می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی خدمات رسانی شهری با قابلیت ارتقای سرمایه اجتماعی در حوزه مدیریت خدمات عمومی در شهرداری قزوین</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_247803.html</link>
      <description>با توجه به چالش‌های نوظهور در اعتماد عمومی و مشارکت مدنی، بازنگری در خدمات‌رسانی شهری به‌عنوان ابزاری برای ارتقای سرمایه اجتماعی، به ضرورتی راهبردی بدل شده است. این پژوهش با هدف شناسایی و اولویت‌بندی خدمات شهری مؤثر بر تقویت سرمایه اجتماعی در شهر قزوین انجام شد. مطالعه حاضر از نوع کاربردی و با رویکرد ترکیبی (کیفی-کمّی) اجرا گردید. در بخش کیفی، با استفاده از تکنیک دلفی و نظرات 10 خبره، هشت مقوله اصلی خدمات شهری شامل حکمرانی محیطی، خط‌مشی‌گذاری فرهنگی، مدیریت امکانات ورزشی، تنظیم‌گری گردشگری، توسعه اقتصاد محلی، حکمرانی حمل‌ونقل یکپارچه، حکمرانی مشارکتی و خدمات تاب‌آوری اجتماعی شناسایی شد. در بخش کمّی، داده‌ها از ۳۸۴ نفر از شهروندان شهر قزوین با پرسشنامه محقق‌ساخته گردآوری و با مدلسازی معادلات ساختاری (PLS) تحلیل شد. یافته‌ها نشان داد که توسعه اقتصاد محلی و اشتغال‌زایی با ضریب مسیر ۰.۳۲۵ و تنظیم‌گری صنعت گردشگری شهری با ضریب مسیر ۰.۲۹۸ به ترتیب بیشترین تأثیر را بر سرمایه اجتماعی دارند. همچنین، خدمات هوشمند حمل‌ونقل (۰.۱۱۱) و حکمرانی محیطی (۰.۱۰۵) اگرچه از نظر عملکرد فنی مطلوب بودند، ولی تأثیر کمتری بر سرمایه اجتماعی نشان دادند. تحلیل عاملی تأییدی بارهای عاملی بالایی را برای مؤلفه‌هایی چون سیستم‌های کنترل ترافیک هوشمند (۰.۸۸۵)، برنامه‌های اشتغال‌زایی (۰.۸۷۶) و طراحی فضاهای ورزشی ویژه (۰.۸۸۱) تأیید کرد. نتایج تاکید می‌کند کرد که شفافیت و مشارکت شهروندی عوامل کلیدی در تبدیل خدمات شهری به سرمایه اجتماعی هستند. پیشنهاد می‌شود مدیران شهری با تمرکز بر اقتصاد محلی، گردشگری پایدار و امکانات ورزشی فراگیر و همچنین تقویت پلتفرم‌های مشارکت دیجیتال، زمینه را برای ارتقای سرمایه اجتماعی فراهم آورند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدل پارادایمی ارتقای کیفیت گزارشگری مالی بر پایه ویژگی‌های بلاک‌چین و تعامل آن با استانداردهای گزارشگری ایران و IFRS</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_248356.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف تبیین و مدل‌سازی تأثیر ویژگی‌های فناوری بلاک‌چین بر کیفیت گزارشگری مالی شرکت‌ها، در چارچوب استانداردهای گزارشگری ایران و استانداردهای بین‌المللی گزارشگری مالی  انجام شده است. این مطالعه، فاز دوم از یک طراحی اکتشافی متوالی است؛ مدل پارادایمی ارائه‌شده حاصل کدگذاری‌های کیفی (باز، محوری و انتخابی) در فاز نخست پژوهش بوده و در فاز حاضر، این مدل به روش کمّی و از طریق مدل‌سازی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی آزمون شده است. پرسش اصلی پژوهش این است که ویژگی‌های بلاک‌چین چگونه بر چهار بُعد کیفیت گزارشگری مالی (مربوط بودن، قابلیت اتکا، شفافیت و قابلیت مقایسه) اثر می‌گذارند. پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، آمیخته (کیفی-کمّی) است. جامعه آماری فاز کمّی حدود ۸۰۰ نفر از خبرگان، استادان دانشگاه، حسابداران رسمی، مدیران مالی شرکت‌های بورسی و کارشناسان نهادهای نظارتی بوده و نمونه شامل ۱۵۰ نفر به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شده است. ابزار گردآوری داده، پرسشنامه‌ای ۶۸ گویه‌ای بر پایه طیف لیکرت پنج‌درجه‌ای بود که پس از حذف سه گویه با بار عاملی ضعیف، با ۶۵ گویه در مدل نهایی مورد تحلیل قرار گرفت. شرایط علی تأثیر قوی بر ویژگی‌های زنجیره‌بلوکی دارند، ویژگی‌های زنجیره‌بلوکی و پذیرش استانداردهای بین‌المللی گزارشگری مالی تأثیر مثبت بر کیفیت گزارشگری دارند. اثر تعاملی مثبت و معنادار این دو عامل نشان‌دهنده هم‌افزایی است. شرایط زمینه‌ای و مداخله‌گر تأثیر منفی و راهبردهای پیاده‌سازی تأثیر مثبت قوی دارند. کیفیت گزارشگری تأثیر بسیار قوی بر پیامدهای اولیه و پیامدهای اولیه بر پیامدهای ثانویه دارد. ضریب تعیین کیفیت گزارشگری 0.725 و شاخص برازش کلی 0.658 است. این مدل بر اساس فرآیند کدگذاری نظام‌مند (کدهای باز، محوری و سازمان‌دهنده) و قضایای نظری مستخرج از آن تدوین شده و نشان می‌دهد که زنجیره‌بلوکی و استانداردهای بین‌المللی هم به‌طور مستقل و هم از طریق اثر هم‌افزایی، می‌توانند کیفیت گزارشگری مالی را ارتقا دهند. یافته‌ها تأکید می‌کنند که پیاده‌سازی موفق این فناوری نیازمند رفع موانع زمینه‌ای و مداخله‌گر از طریق راهبردهای مناسب شامل تدوین چارچوب‌های قانونی، آموزش، پروژه‌های آزمایشی و همکاری‌های بین‌نهادی است. این نتایج خلأهای شناسایی‌شده در ادبیات پیشین را پر می‌کنند و چارچوبی مفهومی و عملیاتی برای سیاست‌گذاران، نهادهای نظارتی، مدیران و حسابداران فراهم می‌آورند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تأثیر نوآوری بر عملکرد شرکت با نقش میانجی چابکی استراتژیک و استراتژی های بکارگیری هوش مصنوعی (مطالعه موردی: شرکت‌های منتخب شهرک صنعتی استان سمنان)</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_248357.html</link>
      <description>در محیط رقابتی امروز، نوآوری به‌عنوان قابلیتی اساسی نقش کلیدی در بهبود عملکرد شرکت‌ها دارد، اما تأثیر آن معمولاً به‌صورت غیرمستقیم و از طریق سازوکارهای درونی سازمان نمایان می‌شود. از سوی دیگر، ظهور هوش مصنوعی به عنوان یک فناوری تحول‌آفرین، نیازمند بازتعریف استراتژی‌های رقابتی در سازمان‌ها است. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر نوآوری بر عملکرد شرکت با نقش میانجی چابکی استراتژیک و استراتژی‌های بکارگیری هوش مصنوعی و نقش تعدیل‌گری تاب‌آوری انجام گردید.
تحقیق حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی-همبستگی است. جامعه آماری شامل 160 نفر از مدیران و کارشناسان ارشد شرکت‌های صنعتی استان سمنان بود که با روش نمونه‌گیری هدفمند، 111 پرسشنامه معتبر گردآوری شد. داده‌ها با استفاده از رویکرد مدل‌یابی معادلات ساختاری تحلیل شدند. نتایج نشان داد نوآوری تأثیر مثبت و معناداری بر چابکی استراتژیک دارد . چابکی استراتژیک هم به‌صورت مستقیم و هم از طریق ارتقای استراتژی‌های بکارگیری هوش مصنوعی عملکرد شرکت را بهبود می‌بخشد. همچنین، چابکی استراتژیک در رابطه بین نوآوری و عملکرد و استراتژی‌های بکارگیری هوش مصنوعی در رابطه بین چابکی و عملکرد نقش میانجی معناداری ایفا کردند. با این حال، نقش تعدیل‌گری تاب‌آوری در روابط مورد بررسی تأیید نشد. لذا نوآوری زمانی به مزیت رقابتی پایدار منجر می‌شود که در قالب قابلیت‌های چابک و استراتژی‌های فناورانه مبتنی بر هوش مصنوعی در سازمان نهادینه شود. ارائه یک مدل یکپارچه که نقش متغیرهای میانجی و تعدیل‌گر را همزمان و با تأکید بر فناوری هوش مصنوعی بررسی می‌نماید، درک جامع‌تری از مکانیسم‌های مؤثر بر عملکرد شرکت در عصر تحول دیجیتال ارائه می‌نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی روابط بین توانایی مدیریتی بر کیفیت وام‌های بانکی در بورس اوراق بهادار تهران: رویکرد رگرسیون کوانتیل</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_248422.html</link>
      <description>این پژوهش به تحلیل تجربی و ارزیابی آماری مدل تحقیق با هدف واکاوی رابطه میان توانایی مدیریتی و کیفیت تسهیلات بانکی در بستر ناهمگنی‌های موجود می پردازد. در این راستا، وضعیت کارایی مدیریتی در شبکه بانکی، با بهره‌گیری از آزمون‌های تشخیصی &amp;amp;laquo;اف لیمر&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;هاسمن&amp;amp;raquo;، الگوی مناسب جهت برآورد اولیه مشخص ‌شد؛ با این حال، به دلیل ماهیت پیچیده و غیرخطیِ داده‌ها، تمرکز اصلی این مطالعه بر به‌کارگیری رگرسیون کوانتیل قرار گرفت که با انجام آزمون‌های &amp;amp;laquo;برابری شیب&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تقارن کوانتیل&amp;amp;raquo;، ضرورت این رویکرد جهت پرهیز از ساده‌انگاری روابط و شناسایی رفتارهای متمایز بانک‌ها در سطوح مختلف ریسک به اثبات رسید. نتایج این پژوهش با اتکا به تحلیل‌های توصیفی و آزمون‌های تشخیصی دقیق، نشان داد که توزیع متغیرها دارای چولگی و کشیدگی قابل‌توجهی است که ضرورت استفاده از رگرسیون کوانتیل را در کنار آزمون‌های کلاسیک تأیید می‌کند؛ در این راستا، نتایج آزمون‌های &amp;amp;laquo;اف لیمر&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;هاسمن&amp;amp;raquo; نیز بر ترجیح مدل داده‌های تابلویی با اثرات ثابت در چارچوب‌های استاندارد تأکید داشتند، اما در تحلیل پیشرفته، آزمون‌های &amp;amp;laquo;برابری شیب&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تقارن کوانتیل&amp;amp;raquo; به‌طور قطعی وجود ناهمگنی ساختاری در تأثیرگذاری متغیرها را بر کیفیت وام بانک‌ها به اثبات رساندند. یافته‌های نهایی رگرسیون کوانتیل، ضمن تأیید تمام فرضیه‌های پژوهش، تصویر روشن و متفاوتی از رفتار بانک‌ها در سطوح مختلف ریسک ترسیم کرد؛ به‌گونه‌ای که متغیرهای کلان و ساختاری همچون GDP، تورم و تحریم‌ها، همراه با مؤلفه‌های درونی نظیر کفایت سرمایه، سودآوری و اندازه بانک، در کوانتیل‌های مختلف رفتارهای متناقضی بروز دادند که مؤید غیرخطی بودنِ روابط است. نکته کلیدی این فصل، اثبات ناهمگنیِ نقش &amp;amp;laquo;توانایی مدیریتی&amp;amp;raquo; بود که در بانک‌های بسیار پرریسک (کوانتیل ۰.۹)، برخلاف سطوح پایین‌تر، به ابزاری تعیین‌کننده و معکوس‌کننده برای کاهش مطالبات غیرجاری تبدیل شد؛ این جامعیتِ یافته‌ها، ضمن تبیین دقیق سازوکارهای حاکم بر کیفیت تسهیلات، نشان می‌دهد که سیاست‌گذاری بانکی باید متناسب با جایگاه ریسکی هر بانک و با تمرکز بر تقویت حکمرانی شرکتی و لایه‌های حفاظتیِ سرمایه صورت پذیرد تا بتواند در شرایط نوسانات اقتصادی و فشارهای تحریمی، پایداری نظام اعتباری را تضمین نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل شکل گیری شهرت شخصی در سازمان‌های دولتی (مورد مطالعه: سازمان های دولتی ایلام)</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_248584.html</link>
      <description>شهرت شخصی در سازمان‌های دولتی، بازتابی از برداشت و ارزیابی مدیران، همکاران، ارباب‌رجوع و سایر ذی‌نفعان درباره ویژگی‌های اخلاقی، رفتاری و حرفه‌ای یک فرد است که در طول زمان و بر اساس تعاملات و عملکرد مستمر او شکل می‌گیرد. این پژوهش با هدف طراحی مدل شکل گیری شهرت شخصی در سازمان‌های دولتی ایلام به انجام رسید. در این پژوهش از روش آمیخته(کیفی-کمی) برای گردآوری داده ها استفاده شد. در بخش کیفی پس از انجام مصاحبه با 18 خبره و تحلیل داده های حاصل از مصاحبه 17مولفه شناسایی و استخراج شد. سپس، در بخش کمی، برای مدلسازی از روش مدلسازی ساختاری تفسیری بهره گرفته شد. داده های این بخش نیز با کمک ماتریس خودتعاملی گردآوری و سپس با کمک نرم افزار متلب مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. داده های این بخش با کمک ماتریس خودتعاملی گردآوری شد که این ماتریس ها توسط 14 خبره تکمیل شدند. در نتیجه تحلیل داده های گردآوری شده با نرم افزار ISM متلب مدلی پنج سطحی حاصل شد که تاثیرگذارترین مولفه آن درستکاری و صداقت است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارایه الگوی پارادایمی جهت مدیریت فاصله فرهنگی در فرایند بین المللی سازی کسب و کارهای عراقی</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_250235.html</link>
      <description>هدف: هدف ارائه یک الگوی پارادایمی برای مدیریت فاصله فرهنگی در فرایند بین‌المللی‌سازی کسب‌وکارهای عراقی است. تمرکز مطالعه بر شناسایی شرایط علّی، بسترها، راهبردها، پیامدها و چالش‌های مرتبط با مدیریت فاصله فرهنگی در ورود و گسترش فعالیت‌های بین‌المللی کسب‌وکارهای عراق است، به‌گونه‌ای که چارچوبی بومی‌سازی‌شده و متناسب با ویژگی‌های نهادی و فرهنگی این کشور ارائه گردد.روش: رویکرد پژوهش کیفی مبتنی بر روش تئوری داده‌بنیاد گلیزری است؛ چراکه مدیریت فاصله فرهنگی ماهیتی فرایندی، تعاملی و اجتماعی دارد که در طول زمان و از طریق یادگیری و تجربه شکل می‌گیرد. داده‌ها از طریق ۱۸ مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با خبرگان حوزه بازرگانی بین‌الملل عراق گردآوری شد. مشارکت‌کنندگان شامل مدیران کسب‌وکارهای بین‌المللی، پژوهشگران و اساتید دانشگاهی بودند و فرایند نمونه‌گیری تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت.نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان می‌دهد با افزایش فاصله فرهنگی و نااطمینانی نهادی، نیاز به مدیریت فاصله فرهنگی به‌عنوان یک قابلیت راهبردی ضروریست. این قابلیت در بستر شبکه‌های محلی، روابط غیررسمی و قواعد نانوشته شکل می‌گیرد و شدت و جهت اثربخشی آن به عواملی نظیر سطح هوشمندی فرهنگی، ظرفیت یادگیری سازمانی، و کیفیت طراحی راهبرد ورود و نظام حکمرانی بنگاه وابسته است. سازمان‌ها از طریق راهبردهای آمادگی فرهنگی، شبکه‌سازی و کسب مشروعیت، ترجمان و انطباق نهادی&amp;amp;ndash;فرهنگی، طراحی حاکمیت و کاهش ریسک، و یادگیری و نهادینه‌سازی دانش، قادر به کاهش اصطکاک فرهنگی بوده و در نهایت به بهبود عملکرد، مقیاس‌پذیری و توسعه پایدار بین‌المللی دست می‌یابند. نتایج این پژوهش، با رویکردی بومی‌، دارای توصیه‌های کاربردی و عملی برای شرکت‌های فعال در حوزه تجارت بین‌الملل در عراق است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چارچوب لایه‌ای نوآوری مدل کسب‌وکار در صنعت فناوری مالی ایران: فراترکیبی مبتنی بر رویکرد امکان‌های فناورانه</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_250346.html</link>
      <description>صنعت فناوری مالی ایران تحت سه فشار ساختاری الزامات شمول مالی، محرومیت از سرمایه و زیرساخت بین‌المللی، و ورود شتابان فناوری‌های داده‌محور قرار دارد. در این زیست‌بوم، عامل تعیین‌کننده پذیرش فناوری نیست، بلکه ظرفیت بنگاه در بازطراحی منطق خلق و تصاحب ارزش است. با این حال، ادبیات موجود دچار گسست نظری است؛ یا فناوری را بدون بافتار نهادی محرک انگاشته، یا بافتار را بدون تبیین سازوکارهای سطح بنگاه توصیف کرده است. هدف این پژوهش، طراحی چارچوبی چندسطحی برای تبیین نوآوری مدل کسب‌وکار فین‌تک در ایران است.
پژوهش حاضر کاربردی، کیفی و اکتشافی است که با راهبرد فراترکیب و الگوی هفت‌مرحله‌ای سندلوسکی و باروسو اجرا شد. جست‌وجو در وب‌آوساینس، اسکوپوس و منابع فارسی (محدود به ۲۰۱۵-۲۰۲۵) و غربالگری دقیق، در نهایت ۵۶ مطالعه واجد شرایط را وارد پیکره نهایی کرد. کیفیت روش‌شناختی با ابزار MMAT برای هر سه طرح کیفی، کمی و آمیخته سنجیده شد. کدگذاری در سه سطح و بر پایه کتابچه‌ای انجام شد که برای هر مقوله، تعریف عملیاتی و قاعده شمول و خروج دارد.
تحلیل به ۶۲ کد باز، ۲۲ مقوله و ۷ بعد منتج شد که در چارچوبی چهارلایه سامان یافتند. پرشواهدترین ابعاد، قابلیت‌های درون‌سازمانی و بسترهای فناورانه (هر دو ۸/۵۱ درصد) و کم‌شواهدترین، ساختار رقابتی صنعت (۶/۱۹ درصد) بود. پایایی در چهار سطح سنجیده شد؛ کاپای کوهن در سطح مقوله ۰/۸۶۹ و در سطح بعد ۰/۹۷۵ به‌دست آمد. تحلیل حساسیت بر روی ۲۴ مطالعه کیفی و آمیخته نشان داد هیچ‌یک از مقوله‌ها حذف نمی‌شوند و صرفاً اندازه اثر ۱۵ مقوله تقویت می‌شود که استحکام درونی چارچوب را تأیید می‌کند.
یافته بنیادین پژوهش آن است که فناوری «علت مستقل» نوآوری مدل کسب‌وکار نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از «امکان‌های عمل» را فراهم می‌آورد که تحقق آن‌ها به قابلیت‌های بنگاه و مجوزهای نهادی گره خورده است. این یافته تبیین می‌کند چرا دسترسی به فناوری در ایران، لزوماً با نرخ بالای بازطراحی مدل کسب‌وکار همراه نبوده است. در نهایت، چارچوب ارائه‌شده ماهیتی تبیینی دارد و فاقد ادعای رابطه علّی است؛ ازاین‌رو، برای سنجش تجربی، شش گزاره نظری آزمون‌پذیر صورت‌بندی و ارائه شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاب‌آوری اقتصادی و توسعه صنعتی پایدار: بازتعریف استراتژی‌های زنجیره ارزش در ایران</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_250437.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف طراحی یک مدل جامع و یکپارچه سیاست صنعتی برای اقتصاد ایران انجام شده است تا بر شکست سیاست‌های گذشته غلبه کرده و بحران‌های ناشی از فشار دوگانه زیست‌محیطی (مانند بحران آب و ناترازی شدید انرژی) و تحریم‌های فزاینده ژئوپلیتیک را به طور همزمان حل‌وفصل نماید. مطالعه از یک طرح آمیخته اکتشافی (کیفی-کمی) متوالی بهره برده است؛ به گونه‌ای که در فاز کیفی با استفاده از استراتژی گراندد تئوری و مصاحبه با ۱۸ نفر از خبرگان (سیاست‌گذاران، اساتید و مدیران صنایع مادر) مدل مفهومی استخراج شد و در فاز کمی، با مشارکت ۳۸۴ نفر از مدیران ارشد، روابط علی و معلولی متغیرها از طریق تکنیک دیمتل فازی مورد آزمون و وزن‌دهی قرار گرفت. نتایج تحلیلی پژوهش نشان داد که &amp;amp;laquo;الزامات نهادی&amp;amp;raquo; (نظیر شفافیت رگولاتوری و مبارزه با رانت) قوی‌ترین متغیر علی (اثرگذار) در سیستم است؛ در حالی که ابعاد &amp;amp;laquo;تاب‌آوری&amp;amp;raquo; (تنوع‌بخشی ارزی و بومی‌سازی فناوری) و &amp;amp;laquo;پایداری&amp;amp;raquo; (کارایی انرژی و مدیریت ردپای آب) متغیرهای معلولی (اثرپذیر) هستند که موفقیت آن‌ها مستقیماً به اصلاحات ساختاری و سیاست‌های ماموریت‌گرا وابسته است. مقاله با ترکیب رویکردهای تاب‌آوری (زنجیره تامین پادشکننده) و پایداری (اقتصاد چرخشی) در بستر یک اقتصاد به شدت تحریم‌شده، چارچوبی نوین به دانش جهانی سیاست صنعتی نسل جدید اضافه می‌کند که فراتر از رویکردهای سنتیِ جبران شکست بازار است. سیاست‌گذاران اقتصاد کلان و وزارتخانه‌های متولی می‌توانند از این مدل ریاضی و مفهومی برای بازطراحی مشوق‌ها (تخصیص یارانه‌های انرژی مشروط به ارتقای تاب‌آوری)، تغییر بنیادین آمایش سرزمین (انتقال صنایع آب‌بر به سواحل) و توسعه دیپلماسی زنجیره ارزش منطقه‌ای استفاده نمایند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه الگوی سلسله مراتبی توسعه منابع انسانی با رویکرد کوچینگ سازمانی</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_250438.html</link>
      <description>هدف: هدف پژوهش حاضر ارائه الگوی سلسله مراتبی توسعه منابع انسانی با رویکرد کوچینگ سازمانی است.طرح پژوهش/ روش&amp;amp;rlm;شناسی/ رویکرد: این پژوهش با روش آمیخته(کیفی-کمی) به انجام رسیده است. در بخش کیفی برای شناسایی ابعاد اصلی توسعه منابع انسانی با رویکرد کوچینگ از روش فراترکیب استفاده شده است. در بخش کمی برای ارائه الگوی پژوهش نیز از روش مدلسازی ساختاری بهره گرفته شده است.یافته‌ها: در بخش کیفی ابتدا 202 مقاله معتبر انتخاب شدند سپس با کمک قیف پارادایم این مقالات غربال شدند و سرانجام 67 مقاله معتبر و مرتبط برای استخراج مولفه ها مبنای بخش کیفی قرار گرفتند. سرانجام شش عامل از بخش کیفی استخراج شدند. سپس در ادامه برای ارائه الگو از روش ISM استفاده شد. پس از تحلیل این داده ها با کمک نرم افزار ISM-Matlab نتایج حاکی از الگویی پنج سطحی است.ارزش/ اصالت پژوهش: تاکنون الگویی برای توسعه منابع انسانی مبتنی بر کوچینگ سازمانی در بانک کشاورزی ارائه شده است. پیشنهادهای اجرایی/ پژوهشی: ارائه نقشه راه برای افراد و تیم‌ها برای پیگیری، تقویت همسویی و تمرکز سازمانی برای هر جلسه کوچینگ و برنامه کلی کوچینگ توجه ویژه شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>استفاده از کنترل راهبردی برای تعیین عوامل اثرگذار بر پذیرش هوش مصنوعی در صنایع (مورد مطالعه: صنایع تولیدی ماشینی)</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_250508.html</link>
      <description>در دنیای رقابتی امروز، هوش مصنوعی محرک اصلی ارتقای بهره‌وری است، اما پذیرش آن در صنایع کشورهای در حال توسعه با چالش‌های ساختاری مواجه است. پژوهش حاضر با بهره‌گیری از لنز نظری کنترل راهبردی (چارچوب سایمونز)، عوامل اثرگذار بر پذیرش هوش مصنوعی در صنایع تولیدی ماشینی ایران را تحلیل می‌کند. این پژوهش از رویکرد ترکیبی اکتشافی-تبیینی استفاده کرده است؛ در گام کیفی، عوامل کلیدی از طریق فراترکیب و مصاحبه خبرگان شناسایی و در گام کمّی، با روش دیمتل فازی و مشارکت ۱۲ خبره، ساختار روابط علّی آن‌ها اولویت‌بندی شدند. یافته‌ها نشان می‌دهد که پذیرش هوش مصنوعی ماهیتی راهبردی دارد. حمایت مدیریت ارشد، فشارهای رقابتی، منابع مالی و الزامات قانونی در زمره عوامل علّی و پیشران هستند، در حالی‌که مقاومت کارکنان و شایستگی‌های فنی، در دسته عوامل اثرپذیر قرار دارند. بکارگیری اهرم‌های کنترل راهبردی (شامل نظام باورها، مرزها، کنترل‌های تعاملی و تشخیصی) نه‌تنها ریسک‌های گذار فناورانه را مدیریت می‌کند، بلکه همسویی هدف‌های سازمانی با قابلیت‌های هوش مصنوعی را تضمین می‌نماید. این پژوهش راهنمایی عملی برای مدیران و سیاست‌گذاران در جهت ارتقای رقابت‌پذیری، توسعه زیرساخت‌های حکمرانی داده و دستیابی به توسعه پایدار صنعتی فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی الگوی گرایش‌های استراتژیک هوشمند مدیران ارشد</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_250689.html</link>
      <description>گرایش‌های استراتژیک هوشمند مدیران ارشد یکی از عوامل بنیادین در تعیین سرنوشت سازمان‌ها به شمار می‌رود و می‌تواند مسیر موفقیت یا شکست آن‌ها را رقم بزند. با وجود آن‌که مطالعات متعددی به واکاوی علل شکست کسب‌وکارها پرداخته‌اند، کمتر پژوهشی این موضوع را از منظر گرایش‌های استراتژیک مدیران بررسی کرده است. این مطالعه با هدف ارائه الگویی از گرایش های استراتژیک هوشمند مدیران ارشد انجام شد. روش‌شناسی پژوهش کیفی–کیفی، فراترکیب و تحلیل مضمون از نوع استراتژی توالی بوده و در دو فاز دنبال شده است: در روش کیفی اول بر اساس فراترکیب، با مرور ادبیات و پیشینه پژوهش، کدهای باز، محوری و انتخابی استخراج گردید. در روش کیفی دوم بر اساس تحلیل مضمون، داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با هشت نفر از مدیران ارشد شرکت‌های بازرگانی تجهیزات پزشکی گردآوری شد. نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند و با بهره‌گیری از تکنیک گلوله‌برفی صورت گرفت. داده‌های حاصل با استفاده از روش تحلیل مضمون بازبینی و الگوی نهایی شناسایی شد. برای اعتبارسنجی و سنجش پایایی نیز از توافق میان دو کدگذار مستقل استفاده شده است.  یافته‌ها نشان داد الگوی گرایش‌های استراتژیک هوشمند مدیران ارشد در قالب 10 کد انتخابی شامل: هنجارگرایی، اخلاق‌گرایی، رفتارگرایی، نهادگرایی، خردگرایی، محیط‌گرایی، کثرت‌گرایی، گفتمان‌گرایی، توسعه‌گرایی و الگوبرداری می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیشایندها و پسایندهای استراتژی منابع انسانی دیجیتال با رویکرد هوشمندی سازمانی در حوزه آموزش عالی کشور عراق</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_250702.html</link>
      <description>هدف: تحول دیجیتال در مدیریت منابع انسانی یکی از الزامات اساسی نظام‌های آموزش عالی معاصر به شمار می‌رود که می‌تواند کارایی، شفافیت و کیفیت تصمیم‌گیری دانشگاه‌ها را بهبود بخشد. آموزش عالی عراق نیز در مسیر توسعه خود نیازمند شناسایی الزامات و پیامدهای استقرار استراتژی منابع انسانی دیجیتال متناسب با شرایط بومی است. هدف پژوهش حاضر، شناسایی پیشایندها و پسایندهای استراتژی منابع انسانی دیجیتال در حوزه آموزش عالی عراق است.
روش: پژوهش از نظر ماهیت، کیفی و از نوع اکتشافی بوده و با روش تحلیل مضمون بر اساس مدل براون و کلارک انجام شده است. جامعه آماری شامل خبرگان دانشگاهی متخصص در حوزه استراتژی منابع انسانی و فناوری دیجیتال با بیش از ۱۰ سال سابقه کاری در دانشگاه‌های عراق است. نمونه آماری شامل ۱۷ نفر از این خبرگان است که با روش نمونه‌گیری گلوله‌برفی و تعیین حجم نمونه نیز بر مبنای کفایت نظری صورت گرفت. گردآوری داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته انجام شد.
یافته‌ها: چهار پیشایند اصلی شامل آمادگی زیرساختی و فناورانه، آمادگی سازمانی و مدیریتی، توانمندی سرمایه انسانی و الزامات نهادی را شناسایی شد. همچنین چهار پسایند اصلی شامل چابکی نظام منابع انسانی، تصمیم‌گیری داده‌محور، بهبود تجربه دیجیتال کارکنان و افزایش شفافیت و عدالت سازمانی استخراج شد. 
نتایج: یافته‌ها نشان می‌دهد که استراتژی منابع انسانی دیجیتال، در صورت هم‌راستایی با اصول هوشمندی سازمانی، می‌تواند همراه با  نگاه سیستمی به فناوری، مدیریت و سرمایه انسانی، باعث موفقیت منابع انسانی دیجیتال در آموزش عالی عراق شود</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تأثیر شفافیت و قابلیت توضیح‌پذیری الگوریتم‌های هوش مصنوعی در سیستم‌های منابع انسانی بر قصد همکاری کارکنان</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_250740.html</link>
      <description>با گسترش روزافزون استفاده از هوش مصنوعی در مدیریت منابع انسانی، تصمیماتی مانند جذب نیرو، ارزیابی عملکرد، ارتقاء و پاداش کارکنان به‌طور فزاینده‌ای وابسته به الگوریتم‌ها و مدل‌های داده‌محور شده‌اند. زمانی که کارکنان درک روشنی از نحوه تصمیم‌گیری این سیستم‌ها نداشته باشند، ممکن است احساس بی‌اعتمادی یا تهدید نسبت به جایگاه خود پیدا کنند. ، لذا با توجه به اهمیت موضوع این پژوهش با هدف بررسی تأثیر شفافیت و قابلیت توضیح‌پذیری الگوریتم‌های هوش مصنوعی در سیستم‌های منابع انسانی بر قصد همکاری کارکنان انجام‌شده است. این پژوهش ازنظر هدف، کاربردی و بر اساس ماهیت و روش، توصیفی پیمایشی و از نوع همبستگی است. جامعه آماری آن را کارکنان بیمارستان فردوس تشکیل ‌داده‌اند که و با استفاده از فرمول تعین حجم نمونه 240 نفر انتخاب شدند. برای ارزیابی پایایی پرسشنامه از آلفای کرونباخ استفاده شد که پایایی تمام معیارها بالاتر از 7/0 و کل پرسشنامه هم 92/0 به دست آمد و بنابراین پایایی پرسشنامه مورد تأیید قرار گرفت. برای بررسی روایی پرسشنامه از روایی محتوی و سازه (تحلیل عاملی تأییدی) استفاده گردید. تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از طریق نرم‌افزار SPSS24 و نرم‌افزار Smart PLS4.0 استفاده شد. یافته‌های حاصل از بررسی فرضیه‌ها نشان داد، مدل از برازش مناسبی برخوردار است و تمامی فرضیه‌ها مورد تأیید قرار گرفتند. نتایج آزمون فرضیه‌ها نشان داد پس از بررسی برازش مدل‌های اندازه‌گیری و ساختاری، آزمون فرضیه‌های پژوهش نشان داد که شفافیت الگوریتم‌های هوش مصنوعی بر قصد همکاری تأثیر مثبت و معنادار دارد (&amp;amp;beta;=0.42، t=2.72) و قابلیت توضیح‌پذیری الگوریتم‌های هوش مصنوعی بر قصد همکاری تأثیر مثبت و معنادار دارد (&amp;amp;beta;=0.88، t=27.92). در روابط میانجی، اعتماد به سیستم های هوش مصنوعی در رابطه بین شفافیت الگوریتم‌های هوش مصنوعی و قصد همکاری (&amp;amp;beta;=0.35، t=2.78)، و عدالت ادراک شده در رابطه بین قابلیت توضیح‌پذیری الگوریتم‌ها هوش مصنوعی و قصد همکاری نقش میانجی (&amp;amp;beta;=0.28، t=2.14) ایفا می‌کند. علاوه بر این، خودکارآمدی دیجیتال در رابطه بین شفافیت الگوریتم‌ها هوش مصنوعی و قصد همکاری (&amp;amp;beta;=0.25، t=2.43) نقش تعدیلگردارد در صورتی که نقش تعدیلگری خودکارآمدی دیجیتال در رابطه بین قابلیت توضیح‌پذیری الگوریتم‌ها هوش مصنوعی و قصد همکاری مورد تایید واقع نشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رویکرد مسئولانه دولت برای توسعه پایدار صنعتی: چارچوب مفهومی نوین</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_250748.html</link>
      <description>توسعه پایدار صنعتی در کشورهای در حال توسعه با چالش اساسی توازن‌ بخشی میان الزامات رشد اقتصادی، محدودیت‌های زیست‌محیطی و عدالت اجتماعی مواجه است. این مقاله با بهره‌گیری از رویکردی نهادگرا و با تکیه بر آموزه‌های نظریه دولت توسعه‌گرا، زنجیره ارزش جهانی و اقتصاد سیاسی تکاملی، به بررسی نقش مسئولانه دولت در هدایت گذار صنعتی پایدار می‌پردازد. با مرور نظام‌مند ادبیات پژوهشی در بازه ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۶، پنج شکاف مفهومی اصلی شناسایی شده است: (۱) غلبه رویکردهای تکنو-محور بر رویکردهای نهادی-سیستمی؛ (۲) غفلت از شرط مسئولیت‌پذیری در سیاست‌گذاری صنعتی؛ (۳) نبود چارچوبی برای سنجش ظرفیت جذب فناوری‌های سبز در سطح بنگاه و صنعت؛ (۴) ضعف ادبیات در تبیین نقش دولت در هم‌آفرینی نهادهای حامی توسعه پایدار؛ و (۵) نبود پیوند نظام‌مند میان سیاست صنعتی، سیاست تجاری و سیاست زیست‌محیطی. این مقاله با تلفیق نظریه ظرفیت دولت و چارچوب اقتصاد نهادی تکاملی، چارچوب مفهومی &amp;amp;laquo;دولت توسعه‌گرای مسئولیت‌پذیر&amp;amp;raquo; را ارائه می‌دهد که بر سه رکن توانمندسازی نهادی، شرطی‌سازی هوشمند یارانه‌ها و مشارکت‌پذیری ذی‌نفعان استوار است. در بخش دستورکار پژوهشی برای ایران، بر ضرورت گذار از سیاست‌های &amp;amp;laquo;انتخاب برنده&amp;amp;raquo; به فرایند &amp;amp;laquo;کشف جمعی فرصت‌های سبز&amp;amp;raquo;، توسعه نظام ملی نوآوری پایدار و تقویت قابلیت جذب فناوری در بخش‌های صنعتی پیشرو تأکید می‌شود. یافته‌ها نشان می‌دهد موفقیت دولت‌ها در توسعه پایدار صنعتی، بیش از آنکه به حجم سرمایه‌گذاری وابسته باشد، به کیفیت نهادها، انسجام شبکه کنشگران و ظرفیت دولت برای یادگیری سیاستی مرتبط است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین و طراحی الگوی بین‌المللی‌سازی فعالیتهای بازاریابی در عصر تحول دیجیتال مبتنی بر قابلیت‌های بازاریابی هوشمند</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_250948.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف ارائه الگویی مفهومی برای بین‌المللی‌سازی فعالیت‌های بازاریابی شرکت‌های عراقی در عصر تحول دیجیتال با رویکرد قابلیت‌های بازاریابی هوشمند انجام شد. روش تحقیق کیفی و مبتنی بر رویکرد نظریه داده‌بنیاد (استراوس و کوربین) بود. داده‌ها از طریق مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با ۲۰ نفر از مدیران، کارشناسان بازاریابی و پژوهشگران حوزه بین‌المللی‌سازی در شرکت‌های عراقی جمع‌آوری و تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل داده‌ها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام شد. یافته‌ها نشان داد پدیده محوری &amp;amp;laquo;بین‌المللی‌سازی بازاریابی شرکت‌های عراقی مبتنی بر قابلیت‌های بازاریابی هوشمند&amp;amp;raquo; است که تحت تأثیر شرایط علّی (شتاب تحول دیجیتال، رقابت جهانی، تغییر رفتار مشتریان)، شرایط زمینه‌ای (ویژگی‌های اقتصاد عراق، بلوغ دیجیتال) و شرایط مداخله‌گر (ضعف زیرساخت، کمبود مهارت، مقاومت سازمانی) قرار دارد. راهبردهای اصلی شامل توسعه هوشمندی بازار، تقویت زیرساخت دیجیتال، شخصی‌سازی و بومی‌سازی، چابکی سازمانی و شبکه‌سازی است. پیامدهای کلیدی عبارتند از بهبود عملکرد صادراتی، افزایش مزیت رقابتی، تقویت اعتبار برند و حضور پایدار در بازارهای جهانی. الگوی پیشنهادی، چارچوبی نظری-کاربردی برای مدیران و سیاست‌گذاران ارائه می‌دهد و بر لزوم سرمایه‌گذاری در قابلیت‌های هوشمند برای موفقیت بین‌المللی شرکت‌های عراقی تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدلسازی بهبود عملکرد پایداری زنجیره تامین در صنعت فولاد کشور در شرایط عدم اطمینان(مورد مطالعه: صنایع فولاد استان خوزستان)</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_251005.html</link>
      <description>پایداری زنجیره تأمین به معنای مدیریت جریان کالا، داده‌ها و سرمایه در طول فرآیند تولید و توزیع است، به گونه‌ای که تأثیرات منفی زیست‌محیطی به حداقل رسیده و مسئولیت‌های اجتماعی و اقتصادی در سراسر چرخه عمر محصول رعایت شود. این رویکرد تنها به کاهش ردپای کربن یا بهینه‌سازی مصرف انرژی محدود نمی‌شود، بلکه شامل ایجاد شفافیت اخلاقی در تأمین مواد اولیه، اطمینان از شرایط کاری انسانی در تمامی حلقه‌های زنجیره، و افزایش انعطاف‌پذیری در برابر بحران‌ها برای تضمین بقای بلندمدت کسب‌وکار است. در این راستا این پژوهش با هدف مدلسازی بهبود عملکرد پایداری زنجیره تامین در صنعت فولاد کشور در شرایط عدم اطمینان در صنایع فولاد استان خوزستان به انجام رسید. روش انجام این پژوهش آمیخته(کیفی-کمی) بود. در بخش کیفی برای شناسایی شاخص ها از روش فراترکیب استفاده شد و پس ار بررسی 86 مقاله نهایتاً 29 مقاله مبنای استخراج شاخص ها قرار گرفتند و تحلیل داده های کیفی منجر به استخراج 12 شاخص شد. سپس در بخش کمی، برای مدلسازی از DANP-ISM فازی استفاده شد. داده های این بخش با کمک ماتریس خودتعاملی گردآوری شد که این ماتریس ها توسط 26 خبره تکمیل شدند. در نتیجه تحلیل داده های گردآوری شده با نرم افزار ISM متلب مدلی پنج سطحی حاصل شد که تاثیرگذارترین شاخص آن برنامه فراگیر پایداری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>معماری هنجاری تصمیم راهبردی: چارچوبی رفتاری&amp;ndash;نهادی با شواهدی از بخش بالادستی نفت و گاز ایران</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_251032.html</link>
      <description>هدف این مقاله پاسخ به یک پرسش راهبردی است:  هنگامی که مشوق طراحی‌شده نه‌تنها اثر نمی‌کند بلکه رفتار را در جهت مخالف خود می‌رانَد، شکست در کدام حلقه از زنجیره طراحی رخ داده است؟ مقاله می‌کوشد این شکست را نه با افزودن سیاهه تازه‌ای از سوگیری‌های رفتاری، بلکه با تصریح قیودی توضیح دهد که نظریه طراحی سازوکار آن را ضمنی و ناگفته رها کرده است. پژوهش از نوع نظری&amp;amp;ndash;تلفیقی است و بر حرکت از مجموعه‌ای از مشاهدات به کم‌هزینه‌ترین ساختاری که وقوع آن‌ها را قابل‌انتظار سازد، و سپس تبدیل آن ساختار به گزاره‌هایی ابطال‌پذیر استوار شده است. بی‌قاعدگی هایی که چارچوب بر آن‌ها بنا شده از مصاحبه با ده تن از مدیران ارشد نفت و گاز ایران و سپس طراحی و اجرای مطالعه آزمایشگاهی برگرفته شده است که  ۶۸ شرکت‌کننده ( ۳۴ زوج کارفرما&amp;amp;ndash;پیمانکار) در نُه بازی اقتصادی انگیزشی با پرداخت نقدی واقعی، در آزمایشگاه اقتصاد رفتاری دانشکدگان مدیریت دانشگاه تهران در آن شرکت کرده اند. تحلیل آماری کامل بی‌قاعدگی ها موضوع مقالات مستقلی است و آنچه در اینجا می‌آید تبیین چارچوب کلی یافته ها و نظریه عمومی بررسی رفتاری،نهادی می باشد. سه پدیده ملاحظه شده به ترتیب زیر می باشند : نخست، پارادوکس همسوسازی:  اعطای سهم شخصی به مدیر، که ساختار پرداخت را چنان تغییر می‌داد که اقدام فوری برای هر باور احتمالاتی راهبرد غالب شود ، نرخ تفویض تصمیم به هیئت‌مدیره را از ۵۱٫۵٪ به ۹۱٪ رساند.  پدیده دوم، سقف کیفیت:  ۹۴٫۱٪ سرمایه‌گذاری در کیفیت بالا، مستقل از نوع قرارداد بود که با تحلیل عقلایی مطابقت نداشت و پدیده سوم، الگوی نامتقارن همکاری است که در بازی دیکتاتور که هیچ فشار راهبردی وجود ندارد، پیشنهادها به‌طور معناداری از میانگین مطالعات جهانی فراتر رفت بدون حتی یک مبلغ پیشنهادی صفر، حال آنکه در بازی اولتیماتوم که ترس از رد، سخاوت را به‌لحاظ راهبردی الزامی می‌کند، مبلغ پیشنهادی ۳۵٫۲٪از میانگین فراتر نرفت. چارچوب پیشنهادی &amp;amp;laquo;غلبه هنجاری&amp;amp;raquo;، بر معماری دومرحله‌ای انتخاب استوار است:  در مرحله نخست کنش متناسب با نقش بازیابی می‌شود اما در مرحله دوم مقایسه پیامدمحور پرداخت‌ها( که مدل استاندارد مفروض می‌گیرد) زمانی فعال می‌شود که بازیابی مرحله نخست ضعیف یا متعارض باشد و کنشگر هم‌زمان از ظرفیت شناختی و ایمنی روان‌شناختی کافی برخوردار باشد.  چهار گزاره از این معماری برمی‌آید:  تقدم هنجار، همسوسازی وارونه، گذار مشروط شناختی و ایمنی روان‌شناختی. دلالت نظری اصلی برای طراحی سازوکار در سازمانها و صنایعی که هنجارها و روایتها محوری تاریخی پیدا کرده اند، سازگاری انگیزشی و عقلانیت فردی شرط کافی اجرایی شدن پیش فرضها نیستند؛ سازوکار باید قید سومی را نیز برآورده کند که آن را قید سازگاری هنجاری می‌نامیم. کنش هدف طراح، باید درون مجموعه کنش‌های مجاز هنجار قرار گیرد. آنجا که این قید نقض شود، کارایی طراحی ساز و کار و اعمال مشوقها طبق پیش بینی عمل نخواهد کرد و صرف تاکید بر اصول نظریه بازی بدون اعمال قیود هنجاری موثر نخواهد بود. از آنجا که این مجموعه متغیر طراحی به حساب می آید، ترتیب مداخله راهبردی وارونه می‌شود:  نخست باید کنش مطلوب را مشروع کرد مانند اختیار صریح اقدام بدون سرزنش، شفافیت رویه‌ای، ایمنی روان‌شناختی و تنها سپس به تنظیم مشوقها پرداخت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدیریت استراتژیک صنایع ایران برای ارزش‌آفرینی و توسعه اقتصادی مبتنی بر تحول دیجیتال</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_251256.html</link>
      <description>اقتصاد سیاسی ایران در مواجهه با فشارهای بین‌المللی و پارادوکس بهره‌وری، با ناکارآمدی الگوهای سنتی بر پایه منابع فیزیکی و مزیت‌های ایستا روبرو گردید. این پژوهش با هدف واکاوی نقش پویای کشش تکنولوژیک در نوسانات ارزش افزوده صنعتی و تبیین اثرگذاری تحریم‌ها بر عملکرد تولیدی انجام شد. روش تحقیق از نوع کاربردی و کمی-تحلیلی بود که با استفاده از داده‌های سری زمانی چندین ساله استخراج شده از بانک مرکزی ایران با شیوه تمام‌شماری به اجرا درآمد. در این مطالعه، انباشت سرمایه ماشین‌آلات و متغیر دامی تحریم‌ها مورد آزمون قرار گرفتند و ابزارهایی نظیر آزمون ریشه واحد دیکی-فولر تعمیم‌یافته و تخمین بیشینه درست‌نمایی با الگوریتم تکراری BFGS برای تحلیل روابط به کار رفتند. یافته‌ها نشان داد که انباشت سرمایه تکنولوژیک محرک اصلی ارزش افزوده صنعتی بوده است، اما به دلیل خلأ هوشمندی دیجیتال، این بخش با بازدهی نزولی روبرو گشت. همچنین نتایج تایید کرد که با لحاظ نمودن وقفه‌های تولیدی و اینرسی ساختاری، شوک‌های ناشی از تحریم اثر معناداری بر مسیر بلندمدت تولید صنعتی نداشتند. بر اساس نتایج، تحول دیجیتال نه یک انتخاب مدیریتی بلکه الزامی استراتژیک برای عبور از تله جمود و افزایش چابکی سازمان‌ها در محیط‌های متلاطم محسوب گردید. فعال‌سازی ظرفیت‌های پنهان سرمایه فیزیکی تنها از طریق ارتقای بلوغ دیجیتال و جایگزینی هوشمندی سیستمیک به جای انباشت سخت‌افزاری صلب میسر دانسته شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل مفهومی هم‌‌آفرینی ارزش در نظام آموزش عالی (مورد مطالعه: دانشگاه آزاد اسلامی ایران)</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_251324.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف طراحی مدل هم آفرینی ارزش در نظام آموزش عالی انجام گرفته است. روش شناسی پژوهش: مراحل انجام این پژوهش شامل سه بخش است: بخش کیفی فاز اول (مطالعات کتابخانه ای / تحلیل مضمون)، بخش دوم کیفی (مصاحبه / تحلیل مضمون) و بخش سوم کمی (پرسشنامه / آمار استنباطی). بنابراین در ابتدا با روش مطالعه کتابخانه ای مبانی نظری و پیشینه پژوهش مورد بررسی قرار گرفت و کدهای اولیه استخراج شد. سپس با انجام مصاحبه های نیمه ساختاریافته با خبرگان، کدهای ثانویه استخراج و به کمک تحلیل مضمون مدل پژوهش تدوین و تنظیم شد. در انتها جهت اعتبارسنجی و اولویت بندی مولفه های مدل پژوهش، از پیمایش با ابزار پرسشنامه و آزمون های آمار استنباطی بهره گرفته شده است.جامعه آماری این پژوهش در فاز کیفی، اساتید و محققان حوزه آموزش و مدیریت آموزشی، بازاریابی و مدیریت استراتژیک؛ و همچنین مدیران و مسئولین اجرایی و آموزشی آشنا با کل زنجیره ارزش در دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی می باشد که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و کفایت داده&amp;amp;lrm;ها و اصل اشباع در مجموع با 20 نفر مصاحبه گردید. روایی پرسش نامه ها با استفاده از روایی محتوا و سازه بررسی و تائید شد؛ برای سنجش پایایی نیز از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد که این ضرایب برای همه مؤلفه ها بزرگ‌تر 0.84 به دست آمد. سپس داده های فوق در دو بخش ذکر شده به دو صورت مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفت. در بخش کیفی، داده های حاصل از مطالعات کتابخانه ای و مصاحبه با تحلیل مضمون و نرم افزار Atlas.ti تحلیل شده است. در بخش کمی نیز تحلیل داده-های حاصل از پیمایش با آزمون های آمار توصیفی و استنباطی (آزمون کولموگروف اسمیرنوف، آزمون دوجمله ای و آزمون فریدمن) با نرم افزار SPSS انجام شده است. یافته ها: نتایج حاصل از یافته های این پژوهش نشان داد که مولفه های هم آفرینی ارزش در نظام آموزش عالی شامل سه بخش (پیش نیازها، عوامل فرآیندی و پیامدها) هستند که هر کدام شامل چند مقوله به شرح زیر هستند: پیش نیازهای نهادی و حاکمیتی، پیش نیازهای فرهنگی و نگرشی، پیش نیازهای انسانی و سرمایه فکری، پیش نیازهای فناورانه و زیرساختی، پیش نیازهای ارتباطی و شبکه ای، پیش نیازهای اقتصادی و انگیزشی، فرآیند هم آفرینی ارزش، پیامدهای آموزشی و پژوهشی، پیامدهای فردی و ادراکی، پیامدهای سازمانی و نهادی، پیامدهای ارتباط با صنعت و جامعه، پیامدهای مالی و اقتصادی، پیامدهای فرهنگی و اجتماعی، پیامدهای سیاستی و حکمرانی.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیش بینی و تحلیل سناریوهای خط مشی تولید در حوزه صنعت فولاد با استفاده از رویکرد آینده پژوهی</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_251371.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر، پیش‌بینی و تحلیل سناریوهای خط‌مشی تولید در حوزه صنعت فولاد با استفاده از رویکرد آینده‌پژوهی است. پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، کمّی و آینده‌پژوهانه بوده و با بهره‌گیری از روش‌های دلفی فازی و پویایی سیستم انجام شده است. جامعه آماری پژوهش شامل خبرگان دانشگاهی، مدیران و مسئولان صنایع فولادی و کارشناسان حوزه سیاست‌گذاری مرتبط با صنعت فولاد بود که از میان آنان، 20 نفر به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه دلفی فازی و فرم‌های تخصصی تحلیل روابط میان متغیرها گردآوری شد. در مرحله نخست، عوامل مؤثر بر خط‌مشی تولید در صنعت فولاد شناسایی و در سه دور دلفی فازی غربالگری و تثبیت شدند. نتایج نشان داد که از میان 37 عامل اولیه، 34 مؤلفه نهایی تأیید و در هشت بعد اصلی شامل خط‌مشی‌های مشتری‌مداری، سیستم مدیریت کیفیت، سیستم مدیریتی، مدیریت دانش، اقتصادی و مالی تولید، نظام آراستگی شغلی و محیطی، رقابتی و بازاریابی و تحقیق، توسعه و آزمایشگاهی دسته‌بندی شدند. سپس روابط علّی و بازخوردی میان عوامل در قالب مدل پویایی سیستم طراحی و با استفاده از نرم‌افزار Vensim شبیه‌سازی شد. بر مبنای نتایج مدل، هشت سناریو برای تحلیل آینده خط‌مشی تولید در صنعت فولاد انتخاب شد. یافته‌ها نشان داد سناریوی خط‌مشی‌های اقتصادی و مالی تولید با میزان افزایش 128/863 واحد نسبت به وضعیت مرجع، جذاب‌ترین سناریو است. پس از آن، سناریوی خط‌مشی‌های رقابتی و بازاریابی با افزایش 108/642 واحد و سناریوی توسعه نظام آراستگی شغلی و محیطی با افزایش 69/589 واحد در رتبه‌های بعدی قرار گرفتند. نتایج بیانگر آن است که آینده مطلوب تولید در صنعت فولاد مستلزم تمرکز هم‌زمان بر اصلاح ساختارهای اقتصادی و مالی، تقویت رقابت‌پذیری و بازاریابی، توسعه فناوری و نوآوری، ارتقای مدیریت دانش و بهبود شرایط محیطی و سازمانی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تأثیر مدیریت استراتژیک هوشمند بر عملکرد هوشمندانه با نقش میانجی کارآفرینی هوشمندانه در صنایع خلاق</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_251816.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر مدیریت استراتژیک هوشمند بر عملکرد هوشمندانه صنایع خلاق با تبیین نقش میانجی کارآفرینی هوشمندانه انجام شده است. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر شیوه گردآوری داده‌ها، توصیفی-پیمایشی از نوع همبستگی بر پایه مدل معادلات ساختاری است. جامعه آماری شامل مدیران و متخصصان فعال در پنج حوزه صنایع خلاق استان اردبیل (صنایع‌دستی، هنرهای تجسمی، طراحی و مد، رسانه و تولیدات دیجیتال، و موسیقی) بود. نمونه‌گیری به روش تصادفی طبقه‌ای انجام و در نهایت ۲۹۷ پرسشنامه معتبر با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS و LISREL مورد تحلیل عاملی تأییدی و تحلیل مسیر قرار گرفت. یافته‌های پژوهش نشان داد که مدیریت استراتژیک هوشمند تأثیر مثبت و معناداری بر عملکرد هوشمندانه و کارآفرینی هوشمندانه در صنایع خلاق دارد. همچنین کارآفرینی هوشمندانه تأثیر مثبت و معناداری بر بهبود عملکرد هوشمندانه داشته و نقش میانجی را در انتقال اثرات مدیریت استراتژیک هوشمند به عملکرد ایفا می‌کند. علاوه بر این، در میان ابعاد مدیریت استراتژیک هوشمند، بعد «هوشمندی فناورانه» و سپس «هوشمندی بازار» و «هوشمندی رقبا» بیشترین سهم را در پیش‌بینی عملکرد هوشمندانه دارند. استقرار نظام مدیریت استراتژیک هوشمند از طریق پایش مستمر تحولات فناورانه و بازار، بستری پویا برای تقویت رفتارهای کارآفرینانه هوشمند فراهم ساخته و در نهایت به ارتقای مزیت رقابتی و پایداری عملکردی بنگاه‌های خلاق منجر می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل بازاریابی دیجیتال با توجه به نیازهای اقتصادی و اجتماعی نسل z</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_251971.html</link>
      <description>تحول شتابان فناوری‌های دیجیتال و تغییر الگوهای مصرف در بازار کالاهای تندگردش، به‌ویژه با ورود نسل Z به‌عنوان بازیگر اصلی اقتصاد دیجیتال، چالش‌های بنیادینی را در طراحی و اجرای استراتژی‌های بازاریابی ایجاد کرده است. نسل Z با ویژگی‌هایی نظیر وابستگی عمیق به فناوری، حساسیت همزمان به ارزش اقتصادی و مسئولیت اجتماعی برند، انتظار تجربه‌های شخصی‌سازی‌شده و تصمیم‌گیری مبتنی بر داده، الگوی سنتی بازاریابی را ناکارآمد ساخته است. چالش اصلی این پژوهش، فقدان یک مدل یکپارچه و بومی بازاریابی دیجیتال برای فروش کالاهای تندگردش است که بتواند به‌طور همزمان پاسخگوی ابعاد اقتصادی و اجتماعی رفتار خرید نسل Z باشد و در عین حال با پویایی و نوسانات سریع این صنعت سازگار شود. هدف اصلی تحقیق، طراحی مدل بازاریابی دیجیتال با توجه به نیازهای اقتصادی و اجتماعی نسل Z بوده است. پژوهش حاضر در بخش کیفی با رویکرد نظریه داده‌بنیاد انجام شد. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با 18 نفر از خبرگان صنعت کالاهای تندگردش و اساتید حوزه بازاریابی گردآوری و با استفاده از کدگذاری باز، محوری و انتخابی مورد تحلیل قرار گرفت. در فرایند تحلیل، مفاهیم اولیه استخراج، مقوله‌های اصلی و فرعی شناسایی و روابط میان آن‌ها در قالب الگوی پارادایمی تنظیم شد. نتایج پژوهش نشان داد شرایط علّی شامل رفتار نسل Z، نوسانات بازار، پذیرش فناوری، نوآوری دیجیتال و بهینه‌سازی بودجه، بر شکل‌گیری مدیریت بازاریابی دیجیتال مبتنی بر تحلیل داده تأثیر دارند.&#13;
 این پدیده محوری از طریق بخش‌بندی هوشمند بازار، معماری تصمیم‌گیری بلادرنگ و شخصی‌سازی مقیاس‌پذیر، راهبردهایی نظیر اتوماسیون کمپین، دیجیتال‌سازی فروش، پیش‌بینی داده و پایش مستمر را فعال می‌سازد که در نهایت به افزایش نرخ تبدیل، بهبود تجربه مشتری، ارتقای وفاداری و دقت پیش‌بینی تقاضا در بازار کالاهای تندگردش منجر می‌شود. یافته‌های حاصل از بخش کیفی همچنین نشان داد که تحقق مدل پیشنهادی مستلزم برخورداری از زیرساخت‌های دیجیتال مناسب، ابزارهای تحلیلی و پایش داده‌ها، نیروی انسانی متخصص و شفافیت و قابلیت ردیابی داده‌هاست و عواملی همچون حمایت مدیریت، آمادگی سازمانی، استانداردسازی شاخص‌های عملکرد، شرایط اقتصادی و یادگیری سازمانی می‌توانند در تقویت یا تضعیف اثربخشی آن نقش داشته باشند. در مجموع، مدل استخراج‌شده بیانگر آن است که بازاریابی دیجیتال برای نسل Z در بازار کالاهای تندگردش، فرایندی یکپارچه و پویاست که از تعامل میان الزامات رفتاری و اقتصادی مشتریان، ظرفیت‌های فناورانه و تحلیلی، آمادگی سازمانی و راهبردهای هوشمند بازاریابی شکل می‌گیرد و می‌تواند زمینه‌ساز ایجاد مزیت رقابتی پایدار و پاسخگویی مؤثرتر به تحولات بازار شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین عوامل مؤثر بر مشارکت عمومی در خط‌مشی‌گذاری با استفاده از مدل‌یابی معادلات ساختاری (مطالعه موردی: افغانستان)</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_252095.html</link>
      <description>هدف: مشارکت عمومی یکی از مهم‌ترین ارکان حکمرانی مطلوب و خط‌مشی‌گذاری اثربخش به شمار می‌رود و نقش تعیین‌کننده‌ای در افزایش مشروعیت، کیفیت تصمیم‌گیری و موفقیت اجرای سیاست‌های عمومی دارد. با وجود اهمیت این موضوع، نظام خط‌مشی‌گذاری افغانستان همچنان با چالش‌هایی نظیر ضعف ساختارهای نهادی، محدود بودن مشارکت شهروندان، کاهش اعتماد عمومی و ناکارآمدی سازوکارهای مشارکتی مواجه است. هدف این پژوهش، تبیین عوامل مؤثر بر مشارکت عمومی در خط‌مشی‌گذاری و ارائه مدلی تجربی برای تبیین روابط میان این عوامل است.روش پژوهش: پژوهش حاضر با رویکرد آمیخته اکتشافی انجام شد. در بخش کیفی، مؤلفه‌های اصلی مدل از طریق نظریه داده‌بنیاد و مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با خبرگان استخراج شد. در بخش کمی نیز مدل پیشنهادی با استفاده از پرسشنامه محقق‌ساخته و روش مدل‌یابی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) مورد آزمون قرار گرفت.یافته‌ها: نتایج نشان داد که اصلاح ساختار حکمرانی، ظرفیت‌های اجتماعی و فرهنگی، ظرفیت‌های نهادی و قانونی و اعتماد و شفافیت حکمرانی، تأثیر مثبت و معناداری بر پیامدهای مشارکت عمومی دارند. در مقابل، اثر مستقیم توانمندسازی و مشارکت ذی‌نفعان در مدل نهایی از نظر آماری معنادار نبود. همچنین مدل پیشنهادی از برازش و قدرت تبیین مناسبی برخوردار بود و توانست بخش قابل توجهی از تغییرات مشارکت عمومی را تبیین کند.نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش بیانگر آن است که ارتقای مشارکت عمومی در افغانستان مستلزم اصلاح هم‌زمان ساختارهای حکمرانی، تقویت اعتماد عمومی، توسعه ظرفیت‌های نهادی و قانونی و سرمایه‌گذاری بر ظرفیت‌های اجتماعی و فرهنگی است. مدل ارائه‌شده می‌تواند به‌عنوان چارچوبی علمی برای سیاست‌گذاران در طراحی و اجرای سیاست‌های مبتنی بر مشارکت شهروندان مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی پیشایندها و پیامدهای خروج خاموش کارکنان به منظور ارائه مدل (مورد مطالعه: صنعت برق اصفهان)</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_252102.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف شناسایی پیشایندها و پیامدهای خروج خاموش کارکنان در صنعت برق اصفهان و ارائه مدلی جامع انجام شده است.روش‌شناسی: این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش تحلیل مضمون (تماتیک) با رویکرد استقرایی انجام شد. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۱۲ نفر از مدیران و کارکنان صنعت برق اصفهان گردآوری گردید. مشارکت‌کنندگان با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند و مصاحبه‌ها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. متن مصاحبه‌ها به‌صورت کامل پیاده‌سازی و به‌طور نظام‌مند از طریق کدگذاری باز، دسته‌بندی مضامین پایه، انتزاع مضامین سازمان‌دهنده و ادغام در مضامین فراگیر تحلیل شدند.یافته‌ها: تحلیل داده‌ها منجر به شناسایی ۳۷ مضمون پایه، ۱۲ مضمون سازمان‌دهنده و در نهایت سه بعد فراگیر برای پیشایندها (فردی، سازمانی، محیطی) و سه بعد فراگیر برای پیامدها (فردی، گروهی، سازمانی) گردید. پیشایندهای فردی شامل بیگانگی از کار، انتظارات شغلی برآورده‌نشده، تعارضات کار&amp;amp;ndash;زندگی، ارزیابی شناختی از سازمان و فرسایش انگیزشی؛ پیشایندهای سازمانی شامل کاستی‌های رهبری و مدیریتی، ادراک بی‌عدالتی سازمانی، نارسایی‌های شغلی و فقر ارتباطات انسانی؛ و پیشایندهای محیطی شامل سرریز خانواده&amp;amp;ndash;کار، ناترازی معیشتی ادراک‌شده و فروترانگاری سازمانی بودند. پیامدها نیز در سه سطح فردی (فروکاست عملکردی، کناره‌گیری رفتاری و نارضایتی مزمن شغلی)، گروهی (روابط گروهی و کارایی تیمی) و سازمانی (چالش‌های منابع انسانی، ناکارآمدی فرایندهای عملیاتی و آسیب‌های ساختاری&amp;amp;ndash;فرهنگی) شناسایی شدند.نتیجه‌گیری: پژوهش حاضر نشان می‌دهد که خروج خاموش پدیده‌ای چندبعدی است که ریشه در تعامل پیچیده‌ای از عوامل فردی، سازمانی و محیطی دارد و پیامدهای آن در سطوح فردی، گروهی و سازمانی قابل مشاهده است. مدل ارائه‌شده که مبتنی بر داده‌های تجربی و زمینه‌محور است، می‌تواند مبنایی برای مداخلات مدیریت منابع انسانی، توسعه رهبری و سیاست‌گذاری سازمانی در صنعت برق و سایر سازمان‌های مشابه بخش عمومی قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی مولفه های خط مشی های حوزه حمایت از خانواده و جوانی جمعیت با تکنیک فراترکیب</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_252388.html</link>
      <description>زمینه و هدف: این تحقیق با هدف شناسایی مولفه های خط مشی های حوزه حمایت از خانواده و جوانی جمعیت با روش فراترکیب انجام شد. روش: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر روش انجام پژوهش، تحلیلی-توصیفی است که با استفاده از روش پژوهش کیفی فراترکیب صورت گرفت. روش فراترکیب با استفاده از گام‌های هفت‌گانه روش سندلوسکی و باروسو (2007) انجام شد. جامعه آماری تحقیق شامل کلیه مقالات در پایگاه‌های معتبر داخلی و خارجی، طی سال‌های 2000-2026 بود که 30 مقاله، بر اساس معیارهای تحقیق، انتخاب شدند. با استفاده از روش تحلیل مضمون عوامل و مؤلفه‌ها استخراج گردید.یافته‌ها: بر اساس نتایج فراترکیب، خط مشی های حوزه حمایت از خانواده و جوانی جمعیت شامل 96مفهوم اولیه، 26 مقوله فرعی و 6 مقوله اصلی است که عبارت‌اند از سیاست‌گذاری و طراحی خط‌مشی ، مدخلات و حمایت های سیاسی ، حکمرانی و اجرای خط مشی ، نظام ارزیابی و یادگیری سیاستی و بعد محیطی و بعد پیامدها و اثربخشی.نتایج: یافته‌های پژوهش بیانگر آن است که طراحی یک چارچوب جامع خط‌مشی در حوزه حمایت از خانواده و جوانی جمعیت، نیازمند توجه همزمان به ابعاد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است. این امر می‌تواند به بهبود اثربخشی سیاست‌ها و تحقق اهداف جمعیتی کشور کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدل پارادایمی مدیریت هوشمند سرمایه انسانی متخصص با رویکرد پایداری در سازمان‌های عمومی (مطالعه موردی: شهرداری شیراز)</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_252523.html</link>
      <description>در عصر حاضر، سازمان‌های عمومی برای حفظ مزیت رقابتی و پاسخگویی به الزامات توسعه پایدار، با چالش‌های جدی در مدیریت پرسنل ماهر مواجه هستند و خلاء وجود چارچوبی یکپارچه برای تلفیق هوشمندسازی، نوآوری و پایداری احساس می‌شود. هدف اصلی این پژوهش، ارائه مدل پارادایمی مدیریت هوشمند سرمایه انسانی متخصص با رویکرد پایداری در سازمان‌های عمومی بود. این پژوهش از نظر پارادایم در چارچوب تفسیری ، با رویکرد کیفی و روش داده‌بنیاد (اشتراوس و کوربین) انجام شد. جامعه آماری شامل مدیران شهرداری شیراز و اساتید خبره حوزه منابع انسانی بود که به روش نمونه‌گیری هدفمند و تکنیک گلوله برفی پس از انجام 13 مصاحبه اشباع حاصل شد. داده‌ها از طریق مصاحبه نیم‌ساختاریافته جمع‌آوری شدند. روایی و پایایی پژوهش با استفاده از معیارهای ارزیابی لینکلن و گوبا انجام شد. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA2022 در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام شد. یافته‌ها منجر به شناسایی مدل پارادایمی شد که نشان می‌دهد عوامل علّی شامل هم‌افزایی، کفایت محتاطانه، شیوه‌های نوآورانه هوشمندسازی و رویکردهای توسعه پایدار، در بستر شرایط انسانی، ساختاری و سیستمی و تحت تأثیر عوامل فناورانه، مدیریتی و اقتصادی، زمینه تدوین استراتژی نوآورانه هوشمند مدیریت پرسنل ماهر در توسعه پایدار را فراهم می‌کنند. این استراتژی از طریق راهبردهای مالی ـ مدیریتی، سازمانی و فنی ـ توسعه‌ای به اجرا درآمده و در نهایت به پیامدهای مثبت در سطوح پرسنلی، مدیریتی، سازمانی و اجتماعی منجر می‌شود. این ارتباط منطقی میان ابعاد مختلف، تبیین نظری مدل پژوهش را تشکیل می‌دهد. بنابراین مدیریت هوشمند پرسنل ماهر، یک پدیده چندوجهی است که تعادل میان همه مقوله ها می تواند کلید موفقیت و تحقق پیامدهای مثبت در سطوح فردی و سازمانی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی الگوی هوشمند تخصیص و تنوع‌بخشی منابع مالی در سازمان‌های تحقیقاتی و مراکز نوآوری ایران: رویکردی چندلایه مبتنی بر تحلیل سلسله‌مراتبی و عملکرد</title>
      <link>https://www.bumara.ir/article_252782.html</link>
      <description>تأمین مالی پایدار، متنوع و هوشمند سازمان های تحقیقاتی و مراکز نوآوری، یکی از پیش نیازهای اساسی گذار به اقتصاد دانش بنیان است. با این حال، نظام پژوهش و نوآوری ایران با وابستگی شدید به بودجه عمومی (بین ۷۵ تا ۹۰ درصد در دانشگاه ها) و فقدان سازوکارهای تخصیص مبتنی بر عملکرد مواجه است. هدف این پژوهش، طراحی الگویی هوشمند برای تخصیص و تنوع بخشی منابع مالی سازمان های پژوهشی ایران است که ضمن بهره گیری از تجربیات موفق بین المللی، با محدودیت های خاص کشور سازگار باشد. این پژوهش با رویکرد کیفی-کمی ترکیبی و با تکیه بر مطالعه اسنادی، تحلیل تطبیقی دوازده الگوی بین المللی تأمین مالی پژوهش، و فرآیند تحلیل سلسله مراتبی (AHP) با مشارکت پانل هفت نفره از خبرگان سیاست گذاری، مدیریت مالی دانشگاهی و اقتصاد نوآوری انجام شده است. شش معیار اصلی (با وزن های ۰.۲۵ تا ۰.۰۸) برای سنجش قابلیت انتقال الگوها تعیین و دوازده الگو بر اساس سیزده زیرشاخص امتیازدهی شدند. یافته ها نشان میدهد مشوق های مالیاتی تحقیق و توسعه (امتیاز ۴.۵۲)، هم سرمایه گذاری دولت-خصوصی (۴.۳۲) و گرنت دهی رقابتی (۴.۲۸) بالاترین اولویت اجرایی را دارند. بر این اساس، الگویی چهارلایه شامل بودجه پایه نهادی، گرنت های رقابتی، تأمین مالی عملکرد محور و درآمدهای غیر دولتی طراحی شد که هدف آن کاهش سهم بودجه دولتی از حدود ۷۵ درصد به ۶۰ درصد و افزایش هم زمان سهم بخش خصوصی، درآمدهای خودتولید و منابع وقفی طی افق ده ساله است. این الگو چارچوبی عملیاتی برای مدیریت هوشمند و پایدار منابع مالی سازمان های پژوهشی ارائه میدهد که میتواند مبنای اصلاحات سیاستی در سطح ملی قرار گیرد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
